از او گرامى شد و هما ورد وى به سرفرازى نرسيد
عموى پيامبر ، كه هرگز حسادت ؛ او را از يارى وى باز نداشت
و خود در به دست آوردن خشنودىاش بس تند رفت
پيوسته همچون باروئى پيشگاه پيامبر خدا را در
برابر بدخواهان پاسدارى مىكرد و در اين كار پيروز بود
او همانكس بود كه پيامبر اميد همه گونه پاداش نيكو برايش داشت
كه آرزوهاى وى نيز هرگز بر باد نرفته است .
اى آنكه در ميان جاودانگىها آهنگ برترىها كردى
فردا اندوه رسيده را پناه ده و آرزوئى را كه به بيان آن آواز برداشته بر آورده ساز .
خداوند تو را به پيامبر برگزيده ويژه گردانيده تا او را نگهدارى كنى
و با اين گردن فرازى به ارجمندى رسى و او را بستائى
بر آن شدى كه در راه پيامبر طه دوستى نمائى و از آن راه به رستگارى رسى
كه هر كس را دوستى طه رسد براى او بسنده است
چه بسيار از نشانههاى راستى را كه همچون آذرخش نگريستى
از آن ؛ فروغ مىخواهند و دل را سيراب و سرشار از ايمان مىنمايد
در ميان همهء گذشتگان كه بود
كه برسد به آنجا كه تو از يارى پيامبر و پروردگارش رسيدى ؟
بهترين آفريدگان را از سر مهربانى در يتيمى وى سرپرستى كردى
و هر شباهنگام جان خويش و پسرانت را فداى او ساختى
آنگاه كه تبار وى به دشمنى با او برخاستند كمك كار او شدى
و در برابر تجاوز دشمنانش همچون باروئى استوار بودى
كسى را يارى دادى كه اگر ظهور او در تقدير خداوندى نگذشته بود
گيتى هرگز رنگ هستى را نيز نمىديد
الغدير ( فارسي ) — صفحة 340
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٤٠