تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
آنكه اصلا مسلمانىشان را نيز هيچكدام از آگهان گزارش نكرده و اين گزارش نيز همانند مسلمان شدن پدر و مادر برخى ديگر از مهاجران ، چون و چرا پذير است كه اعتقاد به آن را كسانى كه در فضيلت تراشى تند مىرفته‌اند در هم بافته‌اند . دربارهء مسلمانى بوقحافه مىگويند كه او در روز فتح مكه مسلمان شد و پسرش بوبكر او را به نزد رسول خدا ( ص ) آورد و در تمام طول زندگى وى نيز جز يك بار در همين سال و همين روز نتوانسته بود او را به نزد رسول خدا ( ص ) بيارد و اكنون ما همهء آنچه را كه دربارهء آوردن او به نزد رسول رسيده ياد مىكنيم و گزارشهاى رسيده در اين باره را نيز به دو بخش مىكنيم ، نخست آنچه را كه اشاره اى به مسلمان شدن بوقحافه ندارد مىآريم و سپس آنچه را اشاره به مسلمان بودن او دارد . بخش نخست 1 - حاكم در مستدرك 3 / 245 آورده است كه ابو عبد اللَّه محمد بن احمد ، قاضى بن قاضى از زبان پدرش و او از زبان محمد بن شجاع و او از زبان حسين ( 1 ) ابن زياد و او از زبان ابو حنيفه و او از زبان يزيد بن ابى خالد گزارش كرده است كه انس ( ض ) گفت گويا من ريش بوقحافه را مىبينم كه از شدت سرخى به هيزم ريزهء درخت عرفج مىماند پس رسول خدا ( ص ) گفت اگر پيرمرد را در خانه اش رها مىكرديد ما خود به احترام بوبكر به نزد او مىشديم . حاكم از نقطه ضعفهائى كه در سند اين روايت بوده سخنى نگفته و با آنكه بنابر عادتش در اين كتاب ، هنگام نگاشتن گزارشها داورى خود را نيز دربارهء صحيح و غلط بودن آنها مىآرد ولى اين جا چنان كارى نكرده و ذهبى نيز در فشردهء كتاب او به راه وى رفته و همهء اين لاپوشانىها نيز براى آنست كه « احترام بوبكر » محفوظ بماند هر چند بر حق و حقيقت ستم شود و اينك حال و روز زنجيرهء آن و ميانجيانش :
هامش
( 1 ) درست آن حسن بن زياد است .