را الهام كرده كه تا روز قيامت براى دوستان بوبكر و عمر آمرزش بخواهند و دشمنان آن دو را نفرين فرستند ( 1 ) .
گويا كسى كه اين روايت خرافى را در هم بافته عدد 60000 را با ديدى ويژه مىنگريسته كه موجودات پندارى را بر بنياد آن عدد نهاده و بهر حال كه اينها هيچ نيست مگر آفتهائى كه به جان دين انداختهاند و كيان ؟ همان كسان كه پرواى درست و خطاى سخن ندارند و در برابر حقايق استوار به گزافگوئى در برتر خوانىها مىپردازند ، با اين همه ، ما با پرداختن به شرح و بسط زمينهء آن تحريك احساسات نمىكنيم و داورى در پيرامون آن را به مغز پژوهشگران آزاده و هوشيار مىگذاريم .
21 پيامبر از بوبكر و عمر يارى مىگيرد
از ابو اروى دوسى آوردهاند كه گفت من نزد پيامبر ( ص ) نشسته بودم كه بوبكر و عمر ( ض ) بيامدند رسول خدا ( ص ) گفت ستايش آن را كه مرا بدست شما يارى كرد .
امينى گويد : گزارش بالا را حاكم در مستدرك 3 / 74 از طريق كسى - ابن ابى فديك - آورده كه هر چند ابن معين او را مورد وثوق مىشمارد ولى ابن سعد سخن او را حجت نمىشمارد و تازه او گزارش را از :
عاصم بن عمر بن حفص بن عاصم بن عمر بن خطاب گرفته است كه احمد و ابن معين و ابو حاتم و ابن عدى ، احاديث وى را ضعيف مىشمرند و فروى گفته : نيرومند نيست و جوزجانى گفته حديثش سست است و بخارى گفته : حديثش نكوهيده است و ترمذى گفته : او متروك ( 2 ) است و مورد وثوق نيست و ابن حبان گفته او را تخطئه كرده و با وى مخالفند و هم گويد احاديثش بسيار نكوهيده است و از
هامش
( 1 ) عمدة التحقيق از عبيدى مالكى ص 183 به نقل از كتاب العقائق .
( 2 ) برگرديد به زير نويس ص 99 .