تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
عمر در روز قيامت به وعده اى كه دادند وفا كنند . عمدة التحقيق از عبيدى مالكى ص 105 - 107 امينى گويد : من نمىخواهم در تخطئهء اين روايت كه به افسانه‌هاى داستانسرايان و قصه‌هاى پندارى مىماند سخن دراز كنم زيرا هر بخشى از آن گواهى راستين است بر نادرستىاش . من نه در سالخوردگى آن دو پيرمرد با انگشت نهادن بر آنچه در ج 5 ص 313 ط 2 گذشت چون و چرا مىكنم - كه به رسول خدا بسته‌اند گفته : على ! اين دو پيرمرد را دوست مىدارى ؟ - و نه با پيش كشيدن آنچه در ص 119 تا 121 از همين جلد گذشت - كه ابوبكر را در بهشت ريشى هست و آنجا هيچكس صاحب ريش نيست مگر او و ابراهيم خليل - و نه با دست آويز گردانيدن آنچه در ص 119 گذشت - كه رسول خدا ريش بوبكر را مىبوسيد و نه با انگشت گذاشتن بر آنچه در ص 143 تا 162 گذشت - كه در روز كوچيدن پيامبر ( ص ) بمدينه بوبكر پيرمرد بود و پيامبر جوان - و نه با پيش كشيدن آنچه در ص 162 تا 164 گذشت كه بوبكر از پيامبر هم بزرگتر بوده - و نه با دست آويز گردانيدن آنچه در ذيل شمارهء 13 گذشت كه او سالخورده ترين ياران پيامبر بوده . و نمىپردازم به گفتگو در پيرامون كيفر دشمنان بوبكر و عمر و اينكه چرا بايد حتى بيش از عذاب كسى باشد كه در برابر خداى پاك گردنكشى و سرپيچى نموده با او كينه ورزيده و از فرمان وى سر تافته و از كسانى است كه تا روز وقت معين مهلت يافته و بندگان خدا را گمراه مىسازد و از راه راست بدر مىبرد . و در اين هم چون و چرا نمىكنم كه چگونه درست مىنمايد كه ابليس از عذابى كه براى دشمنان آن دو آماده شده به خدا پناه مىبرد ؟ مگر خود ؛ آن دو را دوست مىدارد ؟ اگر آرى براى چه ؟ يا مگر بگونه اى كه همهء ايمان آوردگان