تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
اى كاش سپهر شناسان نيز اين گزارش را به پژوهش نهند و دانشى سرشار از آن بگيرند و دريابند كه گرفتن خورشيد بخاطر آن است كه چون خورشيد با ديدهء خودبينى در خويش مىنگرد براى كيفر دادنش او را به دريا مىافكنند و سپس با چنگ زدن بدامن بوبكر كيفرش پايان مىيابد و دوباره نمايان مىشود . و شايد كه آيندهء روشنگر ، كسى ديگر را بيارد كه راز خسوف و ماه گرفتگى را نيز به مردم بياموزد و براى انجمنها و مجالس وسيلهء نزهت ( 1 ) و تفريح يكى از پى ديگرى فراهم آرد . و تازه اينجا انبوه سؤالهاى ديگرى هم هست . 1 - آفتاب گرفتگى نه مخصوص اين امت است و بس و نه خاص دوران زندگى بوبكر تنها است بنابر اين پيش از تولد بوبكر كه بوده است كه « راست گفت راست گفت » مىكرده ؟ و پس از مردن او كه به اين مهم خواهد پرداخت و پيش از او و پس از وى آفتاب دست بدامن كه مىشده ؟ 2 - بوبكر كه مىگفته « راست گفت راست گفت » اين كار را كجا انجام مىداده ؟ آيا در همان جاى خود و پيش چشم و در مقابل گوشهاى مردم چنين مىكرده و آفتاب با همهء دورىاش از وى به اعجازى كه داشته صداى او را مىشنيده يا او يك مرتبه از ميان مردم غيبش مىزده و در همان دريا كه در هيچ كرانه اى مرز آن را نتوان يافت حاضر مىشده و با خارق عادت خود آن همه مسافت را مىپيموده ؟ اگر چنين است پس چرا حتى يك بار هم نشد كه چنين كارهائى از او نقل كنند ؟ شايد هم كه او خود مىرفته ولى كالبد مثالى خود را ميان مردم مىنهاده تا پندارند كه خود او است ؟ يا شايد خود سر جايش مىمانده و كالبد مثالى را مىفرستاده منتهى خورشيد آن را با خود وى عوضى مىگرفته ؟ 3 - گرفتيم كه خورشيد از گونه اى زندگى روحانى برخوردار است ولى آيا روان فرماندهنده به بدىها نيز در آن هست تا دچار خود بينى گردد ؟ من نمىدانم و بر فرض كه چنين روانى داشته باشد با اين كه مىبيند هر بار كه چنان گناهى كند ناچار همان كيفر را بايد ببيند پس چرا باز هم همان گناه را بجا مىآرد ؟ يعنى
هامش
( 1 ) اشاره به نزهة المجالس - نام كتابى كه اين افسانه را نقل كرده -