تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
دارم كه هر كس بوبكر و عمر ( ض ) را دشنام دهد او را بگزم پيامبر ( ص ) گفت هان اى دو مرد ! نمىشنويد كه ماده سگ چه مىگويد گفتند آرى اى رسول خدا ما به درگاه خداى عز و جل از اين كار توبه مىكنيم . عمدة التحقيق از عبيدى مالكى ص 105 . امينى گويد راستى را كه اين ماده سگ در ميدان نبرد چه بسيار دلاورى و پايمردى و بزرگ منشى نموده تا آنجا كه براى دفع آن بايد رسول خدا ( ص ) آمادهء جنگ شود و ياران او با شمشيرهاى كشيده بر سر آن بتازند . آيا راستى آن سگ بوده يا شير درنده ؟ يا ماده شير دلير ؟ يا لشگرى سهمناك از جنگاوران ؟ گمان مىكنم آن دو تن كه سگ ايشان را گزيد از ترسوهاى صحابه بودند ورنه دليرانشان پرواى شيران را هم نداشتند چه رسد به سگان . وانگهى كجا بود اين ماده سگ تا مردان ديگرى را هم كه در همان روزگار و پس از روزگار پيامبر و در آينده‌ها بوبكر را به باد دشنام گرفتند ببيند و چرا ديده نشد كه سگى آنان را بگزد يا حتى براشان پارس كند ؟ اينك نگارندهء عمدة التحقيق آماده باشد براى بررسى اين پرسشها ، گذشته از آنكه زنجيرهء گزارش وى را تنها در ميان پندارهاى بىپايه بايد جست . و تازه صحابه اى كه آن روز حاضر بودند و ديدند خدا آن سگ را با شيوائى و تندى و تيزى به سخن آورد چه انگيزه اى ايشان را لال كرد تا از بازگوگرى و نشر اين منقبت بزرگ باز بمانند - با آنكه چنين حوادثى را انگيزه براى نقل و روايت فراوان است - و چه موجب شد كه حافظان و پيشوايان حديث و سرگذشت نگاران نقل آن را فراموش كنند كه پژوهشگران نه توانستند آن را در « مسند » ها و « صحيحها » و « منقبت نامه‌ها » و سرگذشت نامه‌هاى گسترده بيابند و نه در كتابهائى كه به بازگوگرى معجزات و دلائل و نشانه‌هاى پيامبر مىپردازد ؟ تا پس از روزگارى دراز كه گذشت عبيدى بيامد و آن را همچون نويدى گوشزد تبار بوبكر كرد و اين دروغ را بر انس بن مالك بست .