تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
كرد پس اسقف گفت : اى عمر آيا در قرانتان ميخوانيد : « و جنه عرضها كعرض السماء و الارض » ( 1 ) و بهشتيكه عرضش مانند عرض و پهناى آسمان و زمين است ، پس آتش و دوزخ كجاست ، پس عمر ساكت شد و بعلى عليه السلام عرض كرد : شما بگو پاسخ او را ، پس على عليه السلام به او فرمود : من پاسخ تو را مىدهم اى اسقف آيا ديده اى كه هر گاه شب ميآيد روز كجاست و وقتى روز ميآيد شب كجا ميرود ، پس اسقف گويد : من نميديدم كسى را كه بتواند جواب اين مسئله را بدهد . اين جوان كيست اى عمر : پس عمر گفت : على بن ابيطالب ( ع ) داماد پيامبر خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و پسر عموى او و پدر حسن و حسين است ، پس اسقف گفت اى عمر مرا خبر بده از قطعه اى از زمين كه يك بار خورشيد بر آن تابيد و ديگر نتابيد بر آن نه پيش از آن و نه پس از آن . عمر گفت از اين جوان سئوال كن پس از آنحضرت پرسيد : فرمود : من جواب تو را مىدهم ، آن دريائى بود كه براى بنى اسرائيل شكافته شد و خورشيد بر آن يك بار تابيد و ديگر نتابيد نه قبل از آن و نه بعد از آن ، پس اسقف گفت مرا خبر بده از چيزى كه در دست مردم است شبيه بميوه‌هاى بهشتى ( كه هر چه از او برميدارند تمام نميشود ) عمر گفت از جوان به پرس ، پس سئوال كرد از او : فرمود من به تو پاسخ مىدهم آن قرانست كه اهل دنيا بر آن جمع ميشوند و نياز خود را از او ميگيرند و برميدارند و از او چيزى كم نميشود پس همينطور ميوه‌هاى بهشت ، پس اسقف گفت راست گفتى ، مرا خبر
هامش
( 1 ) سوره حديد آيه 21 .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 88 | جمعي از مترجمين / محمد شريف رازي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)