تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
تهليل و احرام بعمره و حج با هم نموده پس عثمان رو بمردم كرد و گفت آيا من نهى از آن كردم ، من از آن نهى نميكنم جز اين نيست كه رائى بود كه من به آن اشاره كردم پس هر كس خواست به آن عمل كند و هر كس خواست آن را ترك نمايد ، گويد : پس فراموش نميكنم گفته مردى از اهل شام را با حبيب بن مسلم : نگاه كن به اين كه چطور مخالفت با امير المؤمنين مىكند ، قسم به خدا كه اگر مرا فرمان دهد گردنش را ميزنم ، گفت : پس حبيب ، دستش را بلند كرد و محكم بسنيه او زد و گفت : ساكت شو خدا دهانت را پر از خاك كند اصحاب رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله داناترند به آنچه را كه در آن اختلاف ميكنند . و به آنچه ما ياد كرديم ظاهر مىشود فساد بقيّه گفته شده از وجوهيكه ممكن بود توجيه كند و بپذيرد عذر رأى خليفه را و كسى كه ميخواهد تفصيل بيش از اين را در اين موضوع بداند پس بر اوست كه رجوع كند بزاد المعاد ابن قيّم جوزيّه ج 1 ص 177 تا 225 .

اما متعه نساء صيغه كردن زن و زناشوئى موقت

پس آنچه كه ظاهر مىشود از سخنان عمر اينستكه او آن را از زنا و بى عفتى محسوب داشته و براى همين در حديثيكه در صفحه 20 گذشت . روشن كنيد تا نكاح از زنا شناخته شود و در آنوقت و در زمان تمام صحابه از حديث فسخ نه عين بود و نه اثرى و هر گاه بين