تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
بار خدايا تو منزّهى ، چه چيز جرئت داد و جرى كرد ايشان بر نواميس و احكام دين ، پس اگر مانند متعه حجيّكه حكمش شامل مىشود در هر سال صدها هزار نفر از مردم را كه قرآن درباره آن نازل شده و رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله آن را بجا آورده پس از آن نهى كرده از آن و تمام صحابه فراموش كردند و در ميان ايشان بسيارى بودند كه دوران صحبتشان طولانى بود با آنحضرت و هيچيك از ايشان لب نگشود بسخن و ياد نكرد آن را مگر معاويه بن ابى سفيانى كه اسلامش متأخر از بيشتر آنها بوده كه قطعا و قهرا ادراك صحبتش اندك و شنيدنش كمتر بوده و آن را اظهار نكرده و حرفى نزد مگر بعد از مدّتها كه از عمرش گذشته بود در روزيكه حكومت را متصرّف شده بود و خوشش آمده بود كه قدم بگذارد جاى قدم كسانى كه از او مقدّم بودند پس چه توقعى باقى ميماند به احكام در اين موقع و چه اطمينانى حاصل مىشود براى مسلمان بر آن و به جائى حق سوگند كه تمام اينها نيست مگر بازى بشريعت پاك اسلامى و راه يافتن و درز كردن هواهاى نفسانى در آن و نيست شريعت در نزد اين گروه مردان ( معاويه‌ها و صدامها و اربابهايشان . . . ) مگر قوانين سياسيّه وقتّيه كه ميگردد به نظر و ديد آنكه بر مردم حكومت و كشور را اداره مىكند رأى كسى كه متولى زمام آن شده است . و اين دو حديث را جفت و منضم كن بروايتيكه احمد ( 1 ) آن را نقل كرده در روايتى از اينكه اوّل كسى كه از حج تمتع نهى كرد معاويه
هامش
( 1 ) مسند احمد ج 1 ص 292 ، و ترمذى در صحيحش ج 1 ص 157 نقل كرده .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 42 | جمعي از مترجمين / محمد شريف رازي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)