تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
خطَّى در گونه چين خورده اش مسطور كرد . اى كسى كه منزل كردى در احشاء من و ميگذارى مرا در معرض هراس و گرسنگى و برهنگى . پس بسوى چه كسى جز تو پناهگاه براى ماست اگر پيش آمدهاى روزگار از حد بگذرد يا بليّه اى عارض گردد . پس پاسخ دادم او را و چشم كوبه جدائى او بود كه ميباريد بر گونه‌ام دانه‌هاى اشك سرخى را . شما امانت خدائيد چنانچه شخص من امانت سپرده حيدر بهترين خلق خدا هستم . اى مونس من در تنهائى من وقتى كه مشاهده كند نكير و منكر را در قبر . من اميد به تو دارم نميبينم آن دو شخص را مگر اينكه بشبر و مبشر پرسنده من باشند . پس به حق مردميكه امين دانستم ايشان را بر مكنون سرّت از جهت معرفت و خبر دادن . اينكه ببخشى گناهان بنده اى را كه فرود آمده بپناه كسى كه لازم و واجب كردى طاعت او را بر همه عالم . منيكه نه پارساء پرهيزكار بوده و نه دورى كننده از گناه و نه روزى به بينوائى كمك كرده‌ام . . ليكن دستم بريسمان ولايت و محبّت شما بند شده براى اعتماد بشما و براى ما به اين افتخار است . اى يارى كننده اسلام هنگاميكه پايه‌هاى آن كج شده بود پس استوار شد بدون شك و ترديدى .