آنها حديث كرد تا فارغ شد على رضى الله عنه برخاست و بر مردم سوره برائت را خواند تا تمام كرد پس چون گروه اوّل حركت كردند ابو بكر برخاست و خطبه خواند و بيان كرد چگونه كوچ كنند يا چطور ( در منى ) سنگ بياندازند و مناسكشان را بايشان آموخت و چون خلاص شد على رضى الله عنه برخاست و سوره برائت را بر مردم خواند تا پايان آن .
دارمى آن را نقل كرده در سننش ج 2 ص 67 ، و نسائى در خصايص ص 20 ، و ابن خزيمه نقل كرده و آن را صحيح دانسته و ابن حبّان از طريق ابن جريح و طبرى و محب الدين طبرى در الرياض النضره ج 2 ص 173 ، از طريق ابى حاتم و نسائى و ديده مىشود در تيسير الوصول ج 1 ص 133 ، تفسير قرطبى ج 8 ص 67 ، المواهب اللدنيه قسطلانى ، شرح المواهب زرقانى ج 3 ص 91 ، تاريخ الخميس ج 2 ص 141 ، سيره زينى دحلان ج 2 ص 365 ، تفسير آلوسى روح المعانى ج 3 ص 268 ، تفسير المنار ج 10 ص 156 نقل از پنج حافظ ياد شده از دارمى تا محب الدين طبرى .
5 - انس بن مالك گويد : كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرستاد با ابو بكر سوره برائت را براى مردم مكه ، سپس او را خواست و فرمود : سزاوار نيست كه اين را برساند مگر مردى از اهل من پس على عليه السلام را طلبيد و آن را به او داد .
و در لفظ ديگرى براى احمد
بدرستيكه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله برانگيخت ابو بكر صديق را با سوره برائت پس چون بذى الحليفه رسيد فرمود : نبايد