و گفته او : ما نبوديم كه بعيد بدانيم كه سكينه بر زبان عمر سخن بگويد .
و از آنهاست : خبريكه روايت ميكنند از بزرگترين صحابه مثل آنچه كه نسبت بابن مسعود ميدهند . ( 1 )
از گفته او : اگر گذارده شود علم عمر در يك لنگه و كفّه ترازو و علم همه مردم در كفّه ديگر علم عمر از همه سنگينتر آيد .
و امثال اين دروغها ، پس بدرستيكه كسى كه به اين درجه و پايه باشد تا جائى كه نزديك باشد به پيامبرى مبعوث شود فاقد مسائل واضحه و روشن نميشود در موقع احتياج خود و نياز كسانى كه رجوع ميكنند از امت و مانند او سوره اى از قران را در دوازده سال نميآموزد . ( 2 )
و حق و فرشته و سكينه كجا بودند روزيكه آقاى عمر راهى و اطلاعى بمسائل اوليه نداشت پس او را ارشاد و راهنمائى نكردند و جواب را بر زبانش جارى ننمودند و حق را در قلبش نگذاردند .
و چگونه ميتواند خيال كند كسى كه به تمام اينها محكم و رهنمونى شده كه همه مردم از او داناتر و فقيه ترند حتّى پرده گيان و زنان پرده نشين و چطور علم كتاب و سنت را از زنان امّت و از مردم پست و اراذل و اوباش مردم فرا ميگيرد تا چه رسد از مردان و بزرگان امّت .
و چگونه شناخت لفظيكه در قرآن تفسير شده تكلَّف و زورگوئى
هامش
( 1 ) الاموال ابى عبيد ص 542 .
( 2 ) رجوع كن به 396 جزء 11 .