تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
و گفته او : ما نبوديم كه بعيد بدانيم كه سكينه بر زبان عمر سخن بگويد . و از آنهاست : خبريكه روايت ميكنند از بزرگترين صحابه مثل آنچه كه نسبت بابن مسعود ميدهند . ( 1 ) از گفته او : اگر گذارده شود علم عمر در يك لنگه و كفّه ترازو و علم همه مردم در كفّه ديگر علم عمر از همه سنگينتر آيد . و امثال اين دروغها ، پس بدرستيكه كسى كه به اين درجه و پايه باشد تا جائى كه نزديك باشد به پيامبرى مبعوث شود فاقد مسائل واضحه و روشن نميشود در موقع احتياج خود و نياز كسانى كه رجوع ميكنند از امت و مانند او سوره اى از قران را در دوازده سال نميآموزد . ( 2 ) و حق و فرشته و سكينه كجا بودند روزيكه آقاى عمر راهى و اطلاعى بمسائل اوليه نداشت پس او را ارشاد و راهنمائى نكردند و جواب را بر زبانش جارى ننمودند و حق را در قلبش نگذاردند . و چگونه ميتواند خيال كند كسى كه به تمام اينها محكم و رهنمونى شده كه همه مردم از او داناتر و فقيه ترند حتّى پرده گيان و زنان پرده نشين و چطور علم كتاب و سنت را از زنان امّت و از مردم پست و اراذل و اوباش مردم فرا ميگيرد تا چه رسد از مردان و بزرگان امّت . و چگونه شناخت لفظيكه در قرآن تفسير شده تكلَّف و زورگوئى
هامش
( 1 ) الاموال ابى عبيد ص 542 . ( 2 ) رجوع كن به 396 جزء 11 .