فيلادلفوس از پادشاهان اسكندريه وقتى پادشاه شد دوستدار علم و علماء بود و از كتب علم جستجو كرده و دستور جمع كردن آن را داده و براى آن مخازنى جداگانه ترتيب داد و مرديرا كه معروف بابن زمره ( زميره ) بود متولى آن نموده و او را ترغيب نمود بكوشش در جمع آورى و تحصيل آن و مبالغه در قيمتهاى آن و تشويق بازرگانان آن پس او هم به خوبى انجام داد و در مدتى پنجاه هزار و يكصد و بيست كتاب جمعآورى كرد .
و چون پادشاه دانست جمع شدن كتب و حقيقت مقدار و رقم آن را بزميره گفت آيا ميبينى كه در روى زمين از كتابهاى علمى چيزى باشد كه پيش ما نباشد ، پس زميره به او گفت در دنيا هست چيزى از كتب در سند و هندوستان و فارس و جرجان و ارمنيّه و بابل و موصل و پيش سلطان روم كه پيش ما نيست ، پس پادشاه از سخن او تعجب كرد و به او گفت ادامه بده به تحصيل كتب ، پس همواره كتاب جمع ميكرد تا آنكه مرد و اين كتابها محفوظ و مصون بود پيوسته مراعات آن را ميكرد هر كس كه متولى آن ميشد از طرف پادشاهان و پيروان آنان تا زمان ما پس عمرو زياد شمرد آنچه يحى ياد كرده بود و از آن بتعجب آمده بود و به او گفت : امكان ندارد براى من كه دستورى بدهم يا كارى كنم مگر بعد از اجازه گرفتن از امير مومنين عمر بن خطاب و بعمر نوشت و تعريف كرد سخنى را كه يحيى ياد كرده بود و از او خواست كه چه كند درباره كتابها پس نامه عمر به او رسيد كه در آن نوشته بود و اما كتابهائى را كه ياد كردى پس اگر در آن چيزيستكه مخالف با كتاب خداى تعالى است ، پس نيازى به آن نيست پس اقدام بنابودى آنها كن ، پس عمرو بن عاص شروع كرد
الغدير ( فارسي ) — صفحة 203
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٠٣