تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
آنها را ميسوزانم پس او را رها كرد . ( 1 ) و در تاريخ مختصر الدول ابى الفرج ملطى متوفاى 648 ص 180 از طبع بوك در اوكسنيا سال 1663 ميلاد آمده چيزى كه متن آن اينست . و زنده ماند ( يحى غرا ما طيقى ) تا آنكه عمرو بن عاص فتح كرد شهر اسكندريه را و داخل شد بر عمرو و شناخته بود مقام علمى او را پس عمرو ويرا احترام كرد و از او سخنان فلسفى شنيد كه عرب با آن مانوس و آشنا نبود پس مجذوب و فريفته آن شد و عمرو مردى زيرك و خوشگوش و صحيح الفكر بود پس ملازم او شده و از او جدا نميشد پس روزى يحى به او گفت : بدرستيكه تو مسلط شدى بحاصلهاى اسكندريه و مهر گذاردى بر هر صنفيكه در آن موجود است پس آنچه كه براى تو سودمند است ما معارضه نميكنيم با تو در آن و آنچه كه براى تو سود و فايده اى ندارى پس ما بر آن سزاوارتريم ، پس عمرو گفت : چيست آنچه تو به آن نيازمندى ، گفت : كتابهائى فلسفيكه در خزينه دولتى و شاهى مانده است ، پس عمرو گفت به او ، اين چيزيستكه امكان ندارد براى من كه در آن دستور بدهم مگر بعد از اجازه خواستن از امير مومنين عمر بن خطاب . . . پس بعمر نوشت و سخن يحى را هم تذكر داد پس نامه عمر رسيد به او كه در آن گفته بود و اما كتابهائى را كه ياد كردى پس اگر در آن چيزيستكه موافق با كتاب خداست پس در كتاب خدا از آن
هامش
( 1 ) سيره عمر ابن جوزى ص 107 ، شرح ابن ابى الحديد ج 2 ص 122 ، كنز العمال ج 1 ص 95 .