و ابو هريره گويد : ما در زمان عمر توان آن را نداشتيم كه بگوئيم رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود تا آنكه عمر هلاك شد ( تاريخ ابن كثير ج 8 ص 107 › .
امينى ( قدس الله سره ) گويد : آيا بر خليفه مخفى ماند كه ظاهر كتاب ( قرآن ) امّت را بينياز از سنّت نميكند و آن از قرآن جدا نيست تا هر دو بر پيامبر در كنار كوثر وارد شوند و آيا مستور مانده بر او كه نياز امت بسنّت و حديث كمتر از نياز و حاجت او به ظاهر قرآن نيست ، و قرآن چنانچه او زاعى و مكحول گفتهاند : نيازمندتر بسنّت است از سنّت بكتاب ( جامع بيان العلم ج 2 ص 191 › .
يا آنكه در اينجا مردمى ديده كه بازى با سنّت نموده بجعل كردن و ساختن احاديث بر پيامبر معصوم و منزّه ، و حق هم ديده پس عازم شده كه قطع كند دست جرثومه هائى كه افتراء بر آنحضرت صلَّى الله عليه و آله ميزدند و كوتاه كند اين دستهاى آلوده گنهكار را از سنت شريفه ، پس اگر اين يا آنست پس گناه مانند ابو ذريكه راست گوئى و صداقت او زبانزد همگانى است ، بقول پيامبر بزرگوار :
« ما اظلت الخضراء و لا اقلت الغبراء على رجل اصدق لهجه من ابى ذر »
آسمان سايه نيفكنده و زمين روئيدنى نداده بر مرديكه راست گوتر از ابى ذر باشد ( 1 ) يا مثل عبد الله بن مسعود صاحب سر
هامش
( 1 ) مستدرك حاكم ج 3 ص 342 ، 344 و تفصيل اين حديث و مصادرش خواهد آمد .