بعد از قول خليفه : قسم به خدا نميدانم چه كار كنم بشما و قسم به خدا نميدانم كدام را خدا جلو انداخته و كدام را عقب يا بعد از قول ابن عباس ، و قسم به خدا اگر مقدّم داشته بود آن را كه خدا مقدّم داشته و مؤخر داشته بود آن را كه خدا موخّر داشته بود فريضه سهامش زياد نميشد .
چگونه مردى دورى نميكرد از قضاوت كردن در فرائض و حال آنكه اينست قول او : « واى بر شما در رأى دادن » و او كسيستكه در خطبه اش ميگفت بدانيد كه اصحاب رأى دشمنان سنن هستند احاديث آنها را خسته كرده كه آن را حفظ كنند پس فتوا برايشان دادند پس گم راه شدند و مردم را هم گمراه كردند بدانيد كه ما اقتدا كنندهايم نه مشروع كننده و ما پيروى ميكنيم و بدعت نميگذاريم گمراه نشويم ما دامى كه متمسّك باثر باشيم ( 1 ) آيا چنين است اقتداء و پيروى كردن يا اينست آغاز و اوّل كار و بدعتگذارى در دين .
و چگونه جايز است براى مثل خليفه كه نداند فرائض را و حال آنكه اوست گوينده اين جمله نيست جهلى مبغوضتر بسوى خدا و نه مضّرتر براى جامعه مسلمين از جهل امام و كودانى او . ( 2 )
و چطور اشغال ميكرد ميدان و مجلس قضاوت را پيش از آنكه تفقّه در دين خدا كند و حال آنكه اوست گوينده تفقهّوا قبل ان تسودوا ، تفقّه كنيد و فقه و احكام دين بياموزيد پيش از آنكه رئيس
هامش
( 1 ) سيره عمر ابن جوزى ص 107 .
( 2 ) سيره عمر ابن جوزى ص 100 ، 102 ، 161 .