36 رأى خليفه در قاتل بخشوده شده
از ابراهيم نخعى نقل شده كه مردى را آوردند نزد عمر بن خطاب كه شخصى را عمدا كشته بود پس فرمان داد او را بكشند . پس بعضى از اولياء مقتول گذشتند عمر دستور داد مجدّدا كه او را بكشند پس ابن مسعود گفت : اين نفس مال همه آنهاست پس چون اين ولى او را بخشيد نفس را احياء كرد . پس توان ندارد كه حقش را بگيرد مگر آن كه غير او بگيرد گفت : پس چه ميبينى ، گفت : من ميبينم كه ديه قرار دهى بر او در مالش و بردارى حصّه ايرا كه بخشيده عمر گفت : منهم چنين ميبينم . ( 1 )
اگر حكم در اين قضايا آنست كه خليفه در اوّل ديده و راى داده پس چرا از آن عدول كرده و اگر آنست كه جلب توجّه و نظره او را اخيرا كرده پس براى چه تصميم گرفت كه مخالفت با اوّل بكند . و آيا توان هست كه بگوئيم كه حكم از فكر و انديشه خليفه مسلمين دور بوده در همه اين موارد ، يا اينكه اين قضايا تنها رأى و زورگوئى او بوده ، يا اينها سيره و روش اعلم امّت است ( بگفته صاحب الوشيعه ) .
هامش
( 1 ) كتاب الام شافعى ج 7 ص 295 سنن بيهقى ج 8 ص 60