كند پس زيد بن ثابت گفت : آيا بنده ات را از برادرت قصاص ميكنى پس عمر ديه براى آن قتل قرار داد . ( 1 )
35 قصه ديگرى درباره ذمى مقتول
از عمر بن عبد العزيز نقل شده : كه مردى از اهل ذمّه عمدا در شام كشته شد و عمر بن خطاب در اين موقع در شام بود پس چون اين خبر به او رسيد ، عمر گفت : حريص شديد بكشتن اهل ذمه هر آينه البتّه ميكشم او را به او .
ابو عبيده بن جراح گفت براى تو نيست كه اين كار را بكنى پس نماز خواند سپس ابو عبيده را طلبيد و گفت چطور گمان كردى كه نكشم او را به او پس ابو عبيده گفت : آيا ميبينى اگر كشته شود بنده اى براى او آيا تو قاتل او هستى به او : پس عمر ساكت شد آنگاه قضاوت كرد بر او به ديه دادن بهزار دينار براى سختگيرى بر او . ( 2 )
هامش
( 1 ) عبد الرزاق و ابى جرير طبرى نقل كردهاند چنانچه در كنز العمال ج 7 ص 304 ياد شده است .
( 2 ) بيهقى در سنن كبرى ج 8 ص 32 نقل كرده و سيوطى در در جمع الجوامع چنانچه در ترتيب آن ج 7 ص 303 ياد كرده است