تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
ميان فاميلم رسوا نموده و اين هم اثر عمل اوست پس عمر از چند زن سئوال كرد گفتند به او : كه آرى به بدن و لباس اين زن اثر منى و شهوتست . پس عمر تصميم گرفت كه آنجوان را عقوبت و شكنجه كند و آنجوان شروع كرد بكمك خواهى و دادرسى كردن و ميگفت : اى امير مومنان درباره كار من تحقيق كن كه قسم به خدا من هرگز كار زشتى نكرده و خيال آن هم ننموده‌ام و اين زن با من مراوده ميكرد و اصرار مينمود كه من به او تجاوز كنم و من خوددارى ميكردم . پس عمر به حضرت امير المؤمنين عليه السلام گفت : اى ابو الحسن چه ميبينى درباره كار اين دو پس حضرت نگاهى كرد به آنچه بر لباس زن بود سپس آب داغى خواستند و بر لباس ريخته پس آن سفيدى بسته شد و گرفت آن را و بو كرد و چشيد و مزه تخم مرغ ميداد و زن را تهديد كرد تا اعتراف بحيله خود كرد . ( 1 )

‹ 28 › خدا مرا بعد از على بن ابيطالب باقى نگذارد

از حنش بن معتمر نقل شده گويد كه دو مرد آمدند پيش زنى از قريش و صد دينار پيش او امانت گذاردند و گفتند : بيكى از ما دو نفر بدون ديگرى نده تا با هم مجتمع باشيم . پس يكسال با هم ماندند آنگاه يكى از آن دو آمد پيش آنزن و گفت : كه رفيق من مرده پس آن صد دينار را بده پس آنزن خوددارى كرد از دادن پس
هامش
( 1 ) الطرق الحكميه ابن قيم ص 47