تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
او ، بلى ( الحبّ يعمى و يصم ) دوستى آدمى را كر و كور مىكند و من كان فى هذه اعمى فهو فى الاخرة اعمى و اضل سبيلا : و كسى كه در اين جهان نابينا و كور باشد پس او در آخرت و روز قيامت نابينا و گمراه تر خواهد بود . و ظاهر مىشود از عينى در كتاب « عمدة القارى » ج 2 ص 172 و ابن حجر در فتح البارى ج 1 ص 352 ثبوت اين دو جمله ( يعنى قول عمر لا تصلّ - يا - و امّا انا فلم اكن لا صلَّى حتى اجد الماء « از لفظ عمر در حديث و براى همين آن را مذهب و فتواى او قرار داده‌اند . عينى گويد : در آن ( يعنى در حديث ) است كه عمر براى شخص جنب تيمم را لازم نميديد براى قول عمّار به او : پس امّا تو نماز نخواندى و گويد : كه عمر آيه تيمم را مخصوص حدث اصغر ميدانست و اجتهادش او را واداشت كه جنب تيمّم نكند . و ابن حجر گويد : اين فتواى معروفى است از عمر . بيان مىكند اين حديث از اينكه اين اجتهاد خليفه در زمان پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم بوده و آن عجيبترين چيزيستكه به گوش روزگار رسيده . چگونه خدا دينش را كامل نموده و مانند مسئله تيمّمى كه مورد ابتلاء عموم مردم است در زمان پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله نامعلوم بوده و در آن مجالى براى مثل خليفه بوده كه آن را نداند يا در آن اجتهاد كند و چگونه باب اجتهاد را گشود به دو دستگيره اش بر امّت با وجود آنكه پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله در ميان آنان بود . پس آيا اين مرد سئوال نكرد پيامبر خدا را بعد از آنكه عمّار