با او مخالفت كرد و او را ديد كه در خاك غلطيد و نماز خواند .
و آيا عمّار او را خبر نداد از روزى كه جنب شده بودند و پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله او را ارشاد نموده و آموخت سنّت او را در تيمّم
و آيا ندانست پيامبر خدا نماز نخواندن عمر را و حال آنكه مهمترين واجبات و كاملترين فريضه هاست ، هر جا كه جنب شد و آب پيدا نكرد و آيا خبر داد او را به آنچه را كه اسلام آورده و در شرع مقدسش مقرّر شده است .
و آيا نه پرسيد عمر بعد از آن از پيغمبر خدا صلَّى اللَّه عليه و إله مردانى را كه مخالف با رأى و عقيده او بودند چون امير المؤمنين على عليه السلام و ابن عباس و ابو موسى اشعرى و تمام صحابه غير از عبد الله بن مسعود .
و آيا عمل اين گروهيكه قائل به تيمم بودند براى جنبيكه آب ندارد از روى تبعيّت و پيروى از سنّت ثابته اى شنيده شده از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله بوده يا تنها رأى و اجتهاد نيز بوده است در پيش اجتهاد خليفه .
و آيا خليفه وثوق و اعتماد بعمّار نداشت روزيه او را از سنّت پيامبر خدا صلَّى اللَّه عليه و آله خبر داد پس از رأيش برنگشت و ابن مسعود نديده كه عمر قانع بقول عمّار شده باشد . ( 1 )
و آيا بر خليفه مخفى بوده حديثى را كه بخارى در صحيحش از عمران بن حصين نقل كرده كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و إله
هامش
( 1 ) صحيح بخارى : صحيح مسلم : سنن بيهقى ج 1 ص 226 تيسير الوصول ج 3 ص 97 .