داد زن بدكاريرا كه حامله و آبستن بود سنگسار كنند « تمامش خواهد آمد » پس عمر گفت لولا على لهلك عمر اگر على نبود هر آينه عمر هلاك شده بود .
و مناودى گويد : در « فيض القدير » ج 4 ص 356 : على عيبه علمى ، على عليه السلام ظرف كانون عم منست . يعنى : محل گمان روشن گوئى من و خاصّه من و محل سرّ منست و معدن تفأس منست . و عيبه ظرفيت كه مردم نفائس و اشياء ارزنده خود را در آن حفظ مىكند
ابن دريد گويد : و اين از سخنان موجزيستكه سبقت نگرفته مثل زدنى به آن در قصد كردن اختصاص او بامور باطنى او كه غير او كسى بر آن مطَّلع نشده است و اين نهايت در مدح على عليه السلام است و دلهاى دشمنانش پر بوده بر اعتقاد بزرگداشت و احترام او .
و در شرح قصيده همزيّه است كه معاويه ميفرستاد خدمت على عليه السلام و از مشكلات ميپرسيد و پاسخ ميگرفت پس يكى از پسرانش گفت بدشمنت پاسخ ميدهى گفت : آيا كافى نيست ما را كه دشمن محتاج بماست و از ما ميپرسد .
11 - انا مدينه الفقه و على بابها : من شهر فقه هستم و على دروازه آنشهر است ، ابو المظفر سبط بن جوزى در تذكره ص 29 گويد و ابن بطه عكبرى نقل كرده باسنادش از سلمه بن كهيل از عبد الرحمن از على و ابو الحسن على بن محمد مشهور بابن عراق در تنزيه الشريعه .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 155
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٥٥