و روى مقاصد شوم و هوسهاى شيطانى حق و باطلى را بهم مىآميزند و آئين و فرقهء جديدى را پايه ريزى مىكنند . اما نوع مردم از « نيم كاسههاى زير كاسهها » بى اطلاعند ، و همه را مثل خود خوش نيت مىدانند و روى خلوص و صفا به آن مرامهاى باطل مىگروند و به آن مذاهب پايبند مىشوند ، تنها افراد انگشت شمارى هستند كه مىتوانند با واقع بينى ، حق را از باطل باز شناخته فريب دغل كارى و تحريف را نخورند .
على عليه السلام ، در خطبه پنجاه نهج البلاغه ، اين حقيقت را در يك سطح وسيعترى چنين بيان مىفرمايند : « همواره منشأ پيدايش فتنهها ، پيروى از خواهش - هاى نفس و احكام صادرهء بر خلاف كتاب خدا است ( راه حق ) كه در نتيجه ، گروهى ساده دل ، از گروهى مغرض پيروى مىكنند ( و به راه باطل مىروند ) ، پس اگر باطل با حق درهم نمىشد ، راه حق بر طالبان آن پوشيده نمىگرديد ، و اگر حق در ميان باطل پنهان نمىشد ، زبان دشمنان از آن كوتاه مىگرديد ، اما قسمتى از اين و قسمتى از آن ، گرفته و با هم ممزوج شده ، اينجا است كه شيطان بر دوستانش تسلط پيدا مىكند ( و آنها را به راه باطل مىكشاند ) و در اين ميان ، تنها كسانى كه لطف خدا شامل حالشان شده ، از اين مهلكه نجات مىيابند ( 1 ) » .
بعد از پيامبر اكرم
با آنكه پيامبر اكرم ، در زمان حياتش از هر فرصتى براى تعيين جانشين خود استفاده مىفرمود و على عليه السلام را به عنوان خليفهء بلافصل خويش معرفى مىنمود ، با اين حال ، بعد از وفات آن حضرت ، كسانى كه از خواهشهاى نفسانى پيروى مىكردند ، بدون توجه به آن همه نصوص ( 2 ) ، دست اندر كار خليفه تراشى در سقيفهء بنى ساعده شدند . و حق مسلم على را غصب كردند . و بدنبال آن ، گروهى سودجو و ابن الوقت ، براى انحراف افكار عمومى و تحريف حقائق ، شروع به جعل احاديث به نفع وضع موجود نمودند و احاديث زيادى دربارهء خلافت خلفاء و فضائلشان ،
هامش
( 1 ) نهج البلاغه .
( 2 ) به كتابهاى : غاية المرام - المراجعات - عبقات - دلائل الصدق و غيره مراجعه شود .