روايت مىنموده مأمون نبوده است و او كتابى دربارهء حروف ساخته و آن را به ابى حنيفه نسبت داده است .
دار قطنى و جماعتى نوشتند كه اين كتاب ساختگى است و اصلى ندارد ، آنگاه او مفتضح شد و از بغداد به سوى جبل عامل رفت و جريانش در آنجا مشهور گرديد و منزلتش پائين آمد ( 1 ) .
323 - عبد اللَّه بن ابراهيم بن ابى عمر و غفارى ، بى اساس گو و حديث ساز بوده عموم چيزهائى كه روايت كرده افراد مورد اعتماد آنها را ترك كردهاند و ابن عدى دو حديث از او دربارهء فضيلت ابو بكر نقل كرده كه هر دو باطلند ( 2 ) .
324 - عبد اللَّه بن ابراهيم مدنى شيخ نادرست گو و حديث ساز است كه به نام ثقات حديثهاى نادرست مىساخته است ( 3 ) .
325 - عبد اللَّه بن ابى جعفر الرازى ، كه محمد بن حميد رازى گفته است از او ده هزار حديث شنيدم ، همه آنها را به خاطر آنكه فاسق بوده دور انداختم ( 4 ) .
326 - عبد اللَّه بن ايوب بن ابى علاج ، او و پدرش دروغگو هستند كه ازدى گفته است : ايوب كذاب است و پسرش از او دروغگوتر است و هر دو بر خدا جرى هستند . و دار قطنى گفته است : ابن ابى علاج حديث مىساخته است ( 5 ) .
327 - عبد اللَّه بن حارث صنعانى ، شيخ دجال و حديث ساز است كه از عبد الرزاق نسخه اى دارد كه همهء محتواى آن ساختگى است ( 6 ) .
هامش
( 1 ) البداية و النهاية جلد 11 صفحهء 308 .
( 2 ) ميزان الاعتدال جلد 2 صفحهء 21 - خلاصة التهذيب صفحهء 161 - اللئالى المصنوعة جلد 2 صفحهء 42 - 109 .
( 3 ) تهذيب جلد 5 صفحهء 138 .
( 4 ) ميزان الاعتدال جلد 2 صفحهء 28 .
( 5 ) تذكرة الموضوعات صفحهء 51 - 80 - ميزان الاعتدال جلد 2 صفحهء 23 - لسان الميزان جلد 3 صفحهء 262 - اللئالى المصنوعة جلد 1 صفحهء 17 .
( 6 ) ميزان الاعتدال جلد 2 صفحهء 29 - اللئالى المصنوعة جلد 2 صفحهء 137 .