كند و او هم غروب كرد و فورا شب فرا رسيد و هوا تاريك شد . »
يافعى در كتاب « مرآت الجنان » جلد 4 صفحهء 178 مىگويد : از كرامات اسماعيل حضرمى اين بوده كه خورشيد برايش توقف نمود تا به منزلش رسيد . او در اواخر روز به خورشيد دستور توقف داد او هم اطاعت نمود . و اين كرامت هم اكنون در ميان مردم يمن دربارهء حضرمى شايع است .
و از جملهء كرامات او اين است كه از درخت « سدرة المنتهى » درخواست كرد كه از ميوه اش به او و يارانش بخوراند و او هم اطاعت نمود .
و من ( يافعى ) در اشعارم به اين كرامت ( توقف خورشيد ) اشاره كردهام آنجا كه گفتهام : او حضرمى است فرزند مولا « محمد » پيشواى هدايت و فرزند امام با عظمت .
و از مقامش اين است كه اشاره به خورشيد كرد كه توقف كند او هم توقف نمود تا به منزلش رسيد .
و نيز از قصائد يافعى دربارهء حضرمى است كه مىگويد : او حضرمى مشهور است : هنگامى كه به خورشيد گفت : توقف كن تا به منزلم برسم ، خورشيد هم اطاعتش كرد .
ابن عمار در « شذرات الذهب » جلد 5 صفحهء 362 مىگويد : براى شيخ اسماعيل حضرمى كراماتى است كه طبق گفتهء « مطرى » آن كرامات به حد تواتر نقل شده است ، تا اينكه مىگويد : از جملهء آن كرامات اين است كه تصميم رفتن به شهر « زبيد » را داشت ، در بين راه كه هنوز فاصلهء زيادى تا آنجا باقى مانده بود ، ديد خورشيد دارد غروب مىكند و ترسيد كه پيش از رسيدن به آن جادر شهر بسته شود از اين رو به خورشيد دستور توقف داد تا وارد زبيد شد .
و يافعى به همين كرامت اشاره مىكند آنجا كه مىگويد : « او حضرمى است فرزند مولا محمد تا آخر دو بيت ياد شده »
ابن حجر در « الفتاوى الحديثة » صفحهء 232 مىنويسد : از جمله كرامات
الغدير ( فارسي ) — صفحة 59
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٥٩