چنين گفت : « آيا نمىدانى كه علم ، پراكنده بود ، اين پنهان شده در خاك آن را جمع كرد ؟ !
همچنين اين زمين مرده بود كه بخشش عميد ابى السعد آن را زنده كرد .
آنگاه ابن جوزى اضافه مىكند كه : مصنف گفته است : به خط ابى الوفاء ابن عقيل خواندم كه نوشته بود : بنيان مسجدى با آهك و نوره و غيره جلو ضريح ابى حنيفه نهاده شد ، و در سال 436 ه . كه من پنج ساله و يا چند ماه كمتر بودم ، آن مسجد تمام گرديد و مخارج آن را يك حاجى ترك داد .
آنگاه ابو سعد مستوفى كه حنفى متعصبى بود ، به آنجا آمد ، در آن وقت قبر ابى حنيفه زير سقفى كه بعضى از امراء تركمان آن را ساخته بودند ، قرار داشت .
و پيش از آن ، كه من طفل بودم ، روى آن ضريح خرابى بوده و آن در سالهاى 37 و 38 ه . قبل از وارد شدن لشكر غزنوىها به بغداد بوده ، كه در سال 447 ه . صورت گرفته است ، ولى هنگامى كه شرف الملك در سال 453 ه . به بغداد آمد و تصميم گرفت : همين قبه اى كه بالاى قبرش قرار دارد ، بسازد ، تمام بناهاى مسجد و منضماتش را كه قبر را احاطه كرده بود ، خراب كرد . آنگاه مقاطعه كاران و مهندسان را خواست و جريان را با آنها در ميان گذاشت . آنها تخمين زدند كه هزارها آجر لازم دارد و بايد خانههاى اطرافش خريده و جزء آن گردد .
و براى پى ساختمان اين قبه ، زمين سختى را جستجو كردند ، ولى چاره جز اين نداشتند كه هفده ذرع در شانزده ذرع همان زمين را حفر كنند و در اين كار استخوانهاى زيادى از مردگانى كه خواستار مجاورت قبر نعمان بودند ( كه در حدود 400 زنبيل مىشده ) بيرون آورده شد و همهء آنها را در بقعهء مجاور كه ملك شخصى ديگران بوده ، دفن كردند .
تا اينكه مىگويد : « محمد بن ناصر حافظ به ما خبر داد كه ابو الحسين مبارك
الغدير ( فارسي ) — صفحة 320
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٢٠