فاكهانى ( 1 ) به دمشق رفتيم . او تصميم گرفت نعلين رسول خدا را كه در « دار الحديث الاشرفيه » بوده زيارت كند و من با او بودم ، هنگامى كه نعلين مبارك را ديد ، افتاد و آن را مىبوسيد و صورتش را بر آن مىماليد و در حالى كه اشكش جارى بود مىخواند :
فلو قيل للمجنون : ليلى و وصلها
تريد ام الدنيا و ما فى طواياها ؟
لقال : غبار من تراب نعالها
احب الى نفسى و اشفى لبلواها ( 2 )
« اگر به مجنون گفته شود : ليلى و وصلش را مىخواهى يا دنيا و ما فيها را ، او در جواب مىگويد : غبار خاك كفش او پيشم از همه چيز محبوبتر است . و از آن براى همهء دردها شفا مىطلبم » .
20 - محب الدين طبرى در « الرياض النضرة » جلد 2 صفحهء 54 حديث مفصلى را كه در « ابواء » بين عمر بن خطاب هنگامى كه با چند نفر از يارانش عازم مكه بوده و بين شيخى كه از او يارى خواسته بوده واقع شده ، آورده است . و در آن آمده : وقتى كه عمر برگشت و به همان مكان رسيد از آن مرد جويا شد فهميد كه مرده است . گويا كه مىبينم عمر دويد تا كنار قبرش ايستاد ، بر او درود فرستاد و نماز خواند پس آن را در آغوش گرفت و گريه كرد ، پس وقتى كه براى مثل عمر جائز باشد كنار قبر مردى عادى بايستد و آن را در آغوش بگيرد و گريه كند ، پس چه چيز امت اسلام را از ايستادن كنار قبر رسول خدا و در آغوش گرفتن آن و بوسيدن و گريه كردن بر آن و يا قبور اهل بيت عصمتش باز مىدارد ؟ !
* ( أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى الله فَبِهُداهُمُ اقْتَدِه ) *
« آنان كسانى هستند كه خدا آنان را هدايت كرده است ، پس از راهنمائيشان پيروى كنيد » ( انعام آيهء 90 )
هامش
( 1 ) فقيه مالكى متبحر در اصول و فقه و ادب كه داراى تأليفات عالى است و در سال 734 ه فوت كرده است .
( 2 ) الديباج المذهب صفحهء 187 .