تار مىگرديد » .
ابن جوزى در « الوفاء » و « ابن سيد الناس » در « سيرهء نبوية » جلد 2 صفحهء 340 و قسطلانى در المواهب به طور اختصار و « القارى » در شرح « الشمايل » جلد 2 صفحهء 210 و شبراوى در « الاتحاف » صفحهء 9 و سمهودى در « وفاء الوفاء » جلد 2 صفحهء 444 و خالدى در صلح الاخوان صفحهء 57 و حمزاوى در « مشارق الانوار » صفحهء 63 ، و سيد احمد زينى دحلان در « سيرهء نبوية » جلد 3 صفحهء 391 ، و عمر رضا كحاله در « اعلام النساء » جلد 3 صفحهء 1205 اين جريان را نقل كردهاند و ابن حجر در « الفتاوى الفقهيه » جلد 2 صفحهء 18 ، و خطيب شربينى در تفسيرش جلد 1 صفحهء 349 و قسطلانى در « ارشاد السارى » جلد 2 صفحهء 390 آن دو بيت شعر را از فاطمه سلام اللَّه عليها مىدانند .
2 - ابى الدرداء گفته است : بلال مؤذن پيامبر اكرم ، رسول خدا را در خواب ديد كه به او مىفرمود : اين چه جفائى است اى بلال ؟ آيا وقت آن نرسيده است كه ما را زيارت كنى ؟ او با اندوه بيدار شد و با ترس سوار مركوبش گرديد و بسوى مدينه حركت نمود . وقتى كه كنار قبر رسول خدا قرار گرفت شروع به گريه كرد و صورتش را بر آن مىماليد ، در اين هنگام حسن و حسين آمدند آنها را بغل كرد و بوسيد . . .
حافظ ابن عساكر در « تاريخ الشام » اين روايت را در دو موضع ( چنان كه در شفاء السقام آمده ) در شرح حال ابراهيم بن محمد انصارى صفحهء 39 و 40 و در شرح حال بلال جلد 2 صفحهء 256 آورده است ، نهايت آنكه تهذيب كنندهء كتاب ، در موضع اول اسناد را حذف و متن را باقى گذاشت و در موضع دوم به طور كلى آن را حذف كرد و با اين عملش هم به حديث و هم به كتاب جنايت نمود .
و حافظ ابو محمد عبد الغنى مقدسى در « الكمال » در شرح حال بلال ، و ابو الحجاج المزى در « التهذيب » و سبكى در « شفاء السقام » صفحهء 39 آن را
الغدير ( فارسي ) — صفحة 249
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٤٩