بعد از او مسلم و ابو داود و نسائى است . آنچه را كه آنها نقل كرده بودند مورد بررسى قرار داده ديدم كه آنان در اين كار واقعا كوشش كردهاند .
بنابراين آنچه كه در اين كتاب به طور اجمال آوردهام ، احاديث صحيح مورد اتفاق است و آنچه را كه بعد از اين ذكر كردهام از احاديثى است كه بعضى ديگر از ائمه حديث كه نامشان را بردم ، آوردهاند . پس دليلشان را در قبول آنچه كه آوردهاند نقل كرده و آن را به آنها نسبت دادم ، نه ديگران . و آنچه را كه بعضى از اهل حديث به تنهائى نقل كردهاند ذكر كردم ، دليل آن را نيز بيان نمودم و در هر صورت توفيق از ناحيه خدا است » .
2 - حافظ ابو القاسم طبرانى ، متوفى در سال 360 ه آن را در معجم كبيرش آورده .
3 - حافظ ابو بكر محمد بن ابراهيم مقرى اصفهانى ، متوفى در سال 381 ه در معجمش آورده .
4 - حافظ ابو الحسن دار قطنى ، متوفى ، در سال 385 ه در اماليش آورده .
5 - حافظ ابو نعيم اصفهانى ، متوفى در سال 402 .
6 - قاضى ابو الحسن على بن الحسن الخلعى شافعى ، متوفى در سال 492 ه صاحب « الفوائد » .
7 - حجة الاسلام ابو حامد غزالى شافعى ، متوفى در سال 505 ه در « احياء - العلوم » جلد 1 صفحهء 246 .
8 - حافظ ابن عساكر ، متوفى در سال 571 ه صاحب « تاريخ الشام » .
9 - حافظ ابو الحجاج يوسف بن خليل دمشقى ، متوفى 648 ه .
10 - حافظ يحيى بن على قرشى اموى مالكى ، متوفى در سال 662 ه .
11 - حافظ ابو على الحسن بن احمد بن الحسن الحداد ، در كتابش .
12 - تقى الدين سبكى شافعى ، متوفى در سال 756 ه به طور مفصل دربارهء طرق اين حديث بحث كرده ، و آن را از راههاى متعدد صحيح در كتاب « شفاء السقام »
الغدير ( فارسي ) — صفحة 175
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٧٥