- اگر نبود ، راه هدايت روشن نمىبود ، با پست و بلنديها ، دشت و هامونها .
- خدا را مىپرستيد ، ديگران از جهالت بدامن بتها پناه مىگرفتند .
- آصف برخيا ، شمعون صفا ، يوشع وصى موسى ، در علم و دانش كمترين شاگرد او باشند .
* يوسف واسطى دو بيت در نكوهش سرور عالميان على سروده ، و ابن مكى نيلى او را چنين پاسخ گفته است :
ألا قل لمن قال فى كفره
و ربّى على قوله شاهد
( اذا اجتمع الناس فى واحد
و خالفهم فى الرّضا واحد
فقد دلّ اجماعهم كلَّهم
على انّه عقله فاسد )
- بگو به آن نابخرد كافر كه در ناسپاسى گويد و خدايم شاهد گفتار است :
- آنگاه كه مردمان در خلافت متفق گردند ، يكتن از ميانه مخالف باشد .
- اتفاق آراء آنان گواه است كه رأى آن يك نفر فاسد است .
به دو بر گو :
كذبت و قولك غير الصحيح
و زعمك ينقده النّاقد
فقد اجمعت قوم موسى جميعا
على العجل يا رجس يا مارد
و داموا عكوفا على عجلهم
و هارون منفرد فارد
فكان الكثير هم المخطئون
و كان المصيب هو الواحد .
- خطا گفتى ، دروغى بهم بافتى ، تصورت در نظر ناقدان مردود است .
- قوم موسى ، همگان بر گوسالهء سامرى متفق ويكرأى شدند . اى خبيث ! اى نابكار .
- گوساله را خداى خود گرفتند و بپرستش ادامه دادند . هارون وصى موسى يكه و تنها ماند .
- اكثريت ، خطا كار بودند كه دنبال گوساله گرفتند ، آنكه تنها و منفرد ماند ، رأيش صحيح و بر حق بود .
* و در قصيده دگر ، امير مؤمنان را چنين ثنا مىگويد :
خصّه اللَّه بالعلوم فأضحى
و هو ينبى بسرّ كلّ ضمير