- دو پيشواى عسكر : حسن و زاده اش مهدى كه اميدوارم به يمن وجودشان به حقيقت راه يابم .
* قصيده اى هم در ثناى امير مؤمنان و غزوهء خيبر دارد :
* فهزّها فاهتزّ من حولها
حصنا بنوه حجرا جلمدا
- در از قلعهء خيبر بركند ، لرزه بر اركان حصار افكند .
- چنانش پرتاب كرد كه پنجاه ذراع بدور افكند .
- سپس بر سر دست گرفت و سپاه را از خندق عبور داد .
* از جمله قصيده ايكه خطاب به امير مؤمنان گويد :
- دست بريده را بر جاى خود پيوند كردى ، چونان كه چشم بركنده را در حدقه جاى دادى . ( 1 )
- جمجمهء « جلندى » را كه استخوانى پوسيده بود ، مخاطب ساختى با تو سخن گفت ( 2 ) .
* در پايان قصيده اى كه ده بيت آن به نقل از حموى گذشت ، چنين گويد :
دع يا سعيد هواك و استمسك به من
تسعد بهم و تزاح من آثامه
- اى سعيد ، هواى نفس از سربنه ، بدامن آنها چنگ زن كه سعادت يا بى و از قيد گناهان وارهى .
- با محمد و حيدر و فاطمه و فرزندانشان كه پيمان ولايت كامل شد .
- آن گروه كه دوستانشان برستاخيز مسرور شوند ، بدخواهانشان انگشت ندامت بدندان گزند .
- نور از پيشانى دوستانشان بلكه دوست دوستانشان در لمعان است ، نامهء اعمالش بدست راست .
- از حوض كوثر سيراب شوند ، جامى شراب كه ديگر تشنگى نيابند .
- از دست امير مؤمنان على ، خوشا بر حالش كه از دست امامش آب حيات نوشد .
هامش
( 1 ) اشاره به داستان هشام بن عدى همدانى است كه دست او قطع شده بود ، به مناقب ابن شهر آشوب ج 1 ص 473 ط ايران ، مراجعه شود .
( 2 ) به مناقب ابن شهر آشوب ج 1 ص 474 مراجعه شود .