أريعن مدلَّل
غزيّل يأبى الغزل
- با اين پيمان شكن ، پيمان نمىبستم كه چون سخن بجد گويم ، پاسخ به شوخى آرد .
- چنان سر نزاع دارد ، كه اگر خواهد راه هجران پويد ، با وصل خود مرا بكام رساند .
- باريك اندام ، نرم تن كه هر چه قامتش راست كند ، از پيچ و تاب نكاهد .
- و چون سرين او به جنبش آيد ، شمشاد قدش بر اهتزاز فزايد .
- چنان فريبا كه اگر با سرانگشت لمس شود ، از شدت آزرم سر به زير افكند .
- رعنا ، پرناز و ادا ، آهووش ، گريزپا .
سألته فى قبلة
من ثغره فما فعل
راضته لى مشمولة
ترمى النّشاط بالكسل
حتّى اتانى صاغرا
يحدوه سكر و ثمل
* امسى به غير شكوة
ذاك المصون يبتذل
و بات بين عقده
و بين قرطيه جدل
- هواى آن كردم كه از لعل لبش شرابى نوشم ، رخصت نيافتم .
- جام شرابى پيمودمش ، رام گشت ، بر سر نشاط آمد .
- صيد گريزپا خود بسوى دام آمد ، سرمست و خراب از شراب ناب .
- شبانگاه شكوه نياورد ، گوهر گرانبها را تسليم كرد .
- سر خوش آرميد ، اما گوشوار گوشش با آويزهء گردن در جدال .
و كدت أمحو لعسا
فى شفتيه بالقبل
فديته من مبسم
ألثمه فلا أملّ
كأنّه أنامل
لمجد الاسلام الأجلّ
معروفهنّ ابدا
يضحك فى وجه الأمل
- چندان لبانش مكيدم كه سرخى آن را زدودم .
- جانم فداى آن لب و دندان كه از بوسيدنش ملال نگيرم .
- پندارى سرانگشت « مجد الاسلام » ملك عادل بزرگوار است .