ألا إنّنى أقلعت عن كلّ شبهة
و جانبت غرقى ابحر الشّبهات
شغلت عن الدنيا بحبّى معشرا
بهم يصفح الرّحمن عن هفواتى
- اين نكوهشگر ! زبان در كام گير كه من پند نگيرم . نه اين است كه توبهء پيرى گناه جوانى بزدايد ؟
- بر گذشتهء ، نارواى خود بيتابى نكنم ، ازيرا كه آينده اى تابناك و حسن دارم .
- با وجود اين ، از شبهات گريختم ، از فرو رفتن درياى مهالك پرهيز گرفتم .
- از دنيا رو برتافتم و دل به مهر كسانى سپردم كه به آبروى آنان خداى رحمن از گناهان من در گذرد .
* و در آخر قصيده گويد :
اعارض من قول الخزاعى دعبلا
و ان كنت قد اقللت فى مدحاتى
- در سروده هايم گر چه من در مدح و ثنا زبانى كوتاه دارم ، قصيدهء دعبل را استقبال نمودهام كه گويد :
مدارس آيات خلت من تلاوة
و منزل وحى مقفر العرصات ( 1 )
* در « انوار الربيع » ص 312 گويد :
از صنعت بديع « استثنا » كه از آن لطيفتر گوش كسى درنيافته ، سرودهء ملك صالح « طلايع » است . امير ابن سنان را كه متولى و كارگزار او بود ، بپرداخت مالى وافر جريمه كرد ، و چون از عهده برنيامد ، توقيف شد ، از زندان نامه اى به ملك نگاشت و حق خدمت قديم و توافق در مذهب تشيع را ياد كرد .
ملك صالح در پاسخ او نگاشت :
اتى ابن سنان ببهتانه
يحصّن بالدّين ما فى يديه
برئت من الرّفض الَّاله
و تبت من النّصب الَّا عليه
- ابن سنان به من تهمت رفض بست ، تا بنام دين و مذهب ، گنجينهء اموال خود پاس دارد - از مذهب رفض بيزارم ، جز بپاسدارى او . از عداوت اهل بيت هم نادم و پشيمانم ، جز بر كين او .
* ميزان جريمه شصت هزار دينار طلا بود ، دوازده هزار دينار آن را استيفا
هامش
( 1 ) انوار الربيع 312 ، در « الرائق » چهل بيت قصيده ياد شده .