قرن پنجم
36 غديريهء شريف رضى
( 406 - 359 ) ]
نطق اللسان عن الضمير
و البشر عنوان البشير
- زبان ترجمان دل است ، مژدهء شادى از قيافهء پيك پيداست .
- اينك دلها از اضطراب و وحشت آرميد .
- تاريكى از افق ناپديد شده صبح اميد دميد .
، تا آنجا كه گويد :
- بهجت و سرور از ما بريد و تنها روز « غدير » ش سر آشتى بود .
- روزى پر افتخار كه وصى رسولش حلقه بر در كوفت و امير مؤمنان گشت .
- از اين رو دل خنك دار و عشق عاريتى را به معشوق بازگردان .
- ريشهء غم و اندوه بركن و نهال شادى و اميد بنشان .
- آن ديگرانند كه اندوه دل را با جرعهء شراب چاره سازند .
- و چون در جستجوى نعمت شوى ، از فضل بىكران به نصيبى جز فراوان قانع مباش .
- كه چشم طمع فرو دوزى و از آب دريا به كفى قناعت ورزى .