تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
و حاجة قيل لى نبه لها عمرا و نم . فقلت : على قد تنبه لى
- نيازى داشتم ، گفتند : چاره اش بيدار كردن عمر است ، بعد از آن راحت بخواب . گفتم على خود بيدار من است . - دو على دارم كه در دنيا و آخرت حاجت من از دست آنها رواست . - « على بن عبد اللَّه » گل بوستان من ، و « على امير المؤمنين » سرور و سالار من . ، و از شعر ديگرش : - به آسمان ننگرى كه سيلاب اشكش روان گشته ، نيشخند رعد و برق با او در مزاح است ؟ - كمان رنگينش از دور پيداست ، و پندارى بر لب بام است . - گويا طاقى است از عقيق سرخ و طاق دگر از فيروزه نيلگون . در وسط طاقى از زر ناب است . اضافات چاپ دوم : [ ابن خلكان هم قسمتى از شعر او را در « وفيات الاعيان » ج 2 ص 236 ، به نقل از دمية القصر آورده و احساس او را مىستايد ] .