و حاجة قيل لى نبه لها عمرا
و نم . فقلت : على قد تنبه لى
- نيازى داشتم ، گفتند : چاره اش بيدار كردن عمر است ، بعد از آن راحت بخواب . گفتم على خود بيدار من است .
- دو على دارم كه در دنيا و آخرت حاجت من از دست آنها رواست .
- « على بن عبد اللَّه » گل بوستان من ، و « على امير المؤمنين » سرور و سالار من .
، و از شعر ديگرش :
- به آسمان ننگرى كه سيلاب اشكش روان گشته ، نيشخند رعد و برق با او در مزاح است ؟
- كمان رنگينش از دور پيداست ، و پندارى بر لب بام است .
- گويا طاقى است از عقيق سرخ و طاق دگر از فيروزه نيلگون . در وسط طاقى از زر ناب است .
اضافات چاپ دوم :
[ ابن خلكان هم قسمتى از شعر او را در « وفيات الاعيان » ج 2 ص 236 ، به نقل از دمية القصر آورده و احساس او را مىستايد ] .