تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
فن حكمت و فلسفه ، طب ، انشاء شعر ، احساس و ادب اعتراف كرده‌اند ، كتاب « مفتاح طب » ، « مقالهء مشوقه » : پيش گفتار در علم فلك ، « كلم روحانيه » از حكمت يونانيان « وساطت » بين زنبارگان و لوطيان ، كه جنبهء هزل و شوخى دارد ، از تأليفات اوست ، ضمنا ديوان شعرى هم از خود به يادگار نهاده و در سال 420 در جرجان بدرود حيات گفته است . و از سروده‌هاى ابو الفرج على در مضامين تازه و بديع : - سنگينى وقارم در برابر آهووشى از دست رفت كه چشم جهانيان به سويش دوخته است .
غدا وجهه كعبة للجمال و فى قلبه الحجر الاسود
- رخسار ماهش « كعبه » زيبا پرستان ولى در سينه اش « سنگ سياه » . - و از سروده‌هاى اديبانه اش : - به آن ماهپاره بگوئيد : ترا با صلاح و فساد من چه كار است ؟
زود فؤدا راحلا قبلة لا بد للراحل من زاد
- از لبانت توشهء همراه مسافر دلباخته كن ، مسافر از زاد و توشه ناگزير است . ، و هم اين قطعهء ديگر : - گفتند : چند روزى به دگران پرداز و دل از دوستان بىوفا بردار ، چارهء دل همين است . - ولى اين دل به گنجايش مهر آنان ساخته شده ، مهر دگران را در آن راه نيست . ، و هم اين قطعهء زيباى ديگر : - بجان خودت سوگند كه به خاطر بدگويان و سخن چينان ، از نامه دريغ نكردم . - بلكه از فراقت سيل اشك بر دامنم ريزد و نامه را سياه كند : نامهء سياه قابل ارسال نيست . ، و يا اين سرودهء دگر : - مرد عائله مند را با افتخار و كمال چكار ؟ كسى جانب افتخارات پويد كه تنها و يكتاست .