على بن موسى الرضا ( ع ) خوانده است .
از شيعيان كلمه اى مبنى بر تعريض تا چه رسد به لعن او ديده نشده است .
و آخرين نظريهء شيعيان دربارهء او چنان كه در كتاب زيد الشهيد ص 175 آمده اين است : كه او به امامت حضرت صادق ( ع ) معتقد بود ، خوش عقيده و هشيار به امر تشيع بود ، امام صادق ( ع ) در سوك او گريه كرد و سخت محزون شد و بر او رحمت فرستاد سلام إله عليه و على روحه الطاهره .
و در اختيار هر محقتى است كه محبت شيعه را نسبت به يحيى بن زيد از آنچه ابو الفرج در مقاتل الطالبيين ( ص 62 چاپ ايران ) آورده ، نتجيه گيرى كند ، او گويد :
هنگامى كه « يحيى بن زيد » آزاد شد و زنجيرهايش را گشودند ، گروهى از توانگران شيعه نزد آهنگرى كه بند را از پايش گشوده بود ، رفتند و از او خواستند كه آن بند را به آنان بفروشد . بند در رقابت و مزايده افتاد تا به بيست هزار درهم رسيد ، آهنگر ترسيد مبادا اين خبر شايع شود و پول را از او بگيرند ، آنها را گفت پولش را نزد خود گرد آوريد . همه راضى شدند ، مالى را كه گفته بود به او دادند و او بند را قطعه قطعه كرد و بين آنان تقسيم كرد .
شيعيان از آن بند نگين انگشترى ساخته بدان تبرك جستند .
اين رسم در نسلهاى بعد ، تا امروز پايدار مانده و كسى براى آن ايرادى نگرفته است . و اما دربارهء « ابراهيم » بن موسى الكاظم ، كاش من و هم مذهبانم مىدانستيم دشمنى كدام ابراهيم را به ما نسبت مىدهند ؟ آيا مقصود ابراهيم اكبر يكى از پيشوايان زيديه است كه ايام ابى السرايا در يمن آشكار شد ؟
اگر او باشد شيعه از امام كاظم ( ع ) روايت كرده كه آن حضرت او را در وصيت خود داخل فرموده و در مقدّم اولادش او را در وصيت خود نام برده ، است و گويد : اينكه با او ( امام على بن موسى « ع » ) ديگر فرزندانم را داخل كردم به
الغدير ( فارسي ) — صفحة 101
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٠١