« نرگس مانند ديدگانى با دندانهائى خندان و گل سرخ همچون گونهها باشد ، ديده و دندان برتر از گونه است و آنچه شبيه برتر است برتر است از چيزى كه شبيه فروتر . گل سرخ همچون صفت است زيرا رنگ است و نرگس اسمى است كه او را ماند زيرا نرگس گلى وارد ( در آب پرورده ) يعنى هميشه در آب است . گل سرخ شرمنده و گل نرگس خندان ، بنگريد هر كدام شباهتش به ديدگان نزديكتر است ، او برتر » .
اين بود تنها نمونه اى از نثر ابن رومى در مدارك موجود . كسى كه بدين روش مىنگارد ، اگر او را بليغترين نويسندگانش نخوانيم ، حداقل او را يكى از آنان بايد به حساب آوريم ، گذشته از اين ، او هر گاه به طوائف مختلفى بر مىخورد ، خود را جز با شعرا همراه نمىديد در اشعارى كه در مدح « ابى الحسين كاتب ابن ابى الاصبع » سروده دربارهء خود چنين گويد :
« ما گروه شاعران به نسبتى نزديك به نويسندگان منسوبيم .
هر چند نويسندگان به هر فضيلتى شايسته تر و زبان و بيانى بليغتر دارند .
وقتى نسبت بدهيم پدر ما پدر آنها است كه همان ستارهء عطارد در آسمان باشد .
اما بهره اى كه او از علوم عربيّت و علوم دينى داشت ، بهتر است متعرض احصاى شواهد آن در كلام ابن رومى نگرديم ، زيرا اين امر آشكارتر از آنست كه احتياج به توضيح داشته باشد . كمتر قصيده اى از قصائد دراز و يا كوتاهش را مىتوان پيدا كرد ، كه شما به خوانيد و در خلال خواندن يقين نكنيد كه ناظم آن دريائى از علم لغت ، و داراى احاطهء وسيعى به مفردات غريب ، و اوزان و مشتقات آن و تصريفهاى لغوى و آشنائى با موقعيت امثال عرب و اسماء مشاهير آنان است ، اينها همه همراه با آنچه مربوط به احكام دينى و اقتباسها از ادب قرآن صورت مىگيرد ، به طورى كه در شعر عربى كسى نيست كه اين شواهد در كلامش به اين فراوانى و دقت ، ديده شود مگر دو شاعر : يكى شاعر ما ابن رومى ، دوم معرّى
الغدير ( فارسي ) — صفحة 80
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٨٠