و ميگويد : شكاف موجود ميان مسلمانان و مسيحيان چيزى جز سوء تفاهم نيست .
و مىپندارد : فاصلهء موجود ميان دو ملت ، از انديشهء مفسران قرآن و علماى اسلام است .
و گمان مىكند : بدار نياويختن مسيح بر خلاف منطق عقل و نقل است .
و ميگويد : اعتقاد مسلمين مبنى بر اينكه مسيح را بدار نزدند ، باطل است و آيه اى را كه دليل براى آن مىآورند پيچيده و مبهم است .
و آيهء * ( وَما قَتَلُوه وَما صَلَبُوه وَلكِنْ شُبِّه لَهُمْ ) * ( 1 ) را متناسب با تعاليم مسيحيت تأويل كرده است .
و ميگويد : يكى از گمراهىهاى جزيرة العرب ، انكار الوهيت مسيح و جنبهء بشريت محض به او دادن است .
از پيغمبر اسلام به « بيابانى خشك » تعبير مىكند .
اينها پاره اى از خرافات مربوط به تبشير و دعوت مسيحيت است و بدين وسيله هر فرد محققى مىتواند به هدف نويسنده و ارزش نوشتهء او آگاه گردد و بداند چگونه اين شخص در وادى هواى نفس ، سقوط كرده و بسود خود در قضاوتهايش گام بر مىدارد غافل از اينكه طرفداران اين دين ، دين همان « مرد بيابانى خشك » بيدارند و براى حمايت از دين او كشيك مىدهند .
اينان مقاصد زير پردهء صليبيان را خوب مىشناسند و در مقابل هر گونه جنجال و هياهو ، ياوه گوئى و ژاژخايى ، دروغ و تهمتى نسبت بساحت مقدس اسلام ، آرام ننشسته به دفاع مىپردازند و پليديهاى جاهليت و كثافتهاى آن را از دامن پاك اسلام ميزدايند .
هامش
( 1 ) آيهء 157 از سورهء نساء او ( مسيح ) را نه كشتند و نه بدار آويختند فقط امر بر آنها مشتبه شد .