تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
بدين ترتيب مردك را عصبيت داغ مىكند ، بگوشهء چشم مينگرد نگاهى دزدانه به اسلام و كتاب و پيامبرش افكنده ، سخت خيره مىشود ، آنگاه خود را براى دفاع از ملتش آماده ميسازد و بالاخره از عقيدهء باطل خود به دفاع پرداخته ، آوازش را با سينه اى آكنده از بد خواهى بلند مىكند ، در حالى كه او فساد مىكند نه اصلاح ، شروع كرده به اسم معرفى اسلام و زندگى محمّد به مسيحيت دعوت كردن . او ميگويد : محمّد بعنوان يكنفر مسيحى كتابش را به عربى آورد زيرا او يكى از پيغمبرانى بود ، كه تحت تأثير مسيحيت واقع گرديد و ( بزعم او ) مسيحيان احساسات دينى او را قبل از بعثتش بر انگيختند و به گمان او اصول مسيحيت را در قرآن ميتوان يافت و بنا به اظهار او : تأييد روح القدس مستقيما براى عيسى بوده نه براى موسى و محمّد و براى عيسى مقامى از عصمت بر طبق قرآن ( 1 ) مىباشد كه براى محمّد نيست او مىپندارد : مسيحيت شامل اسلام و چيزهاى ديگرى است كه در اسلام وجود ندارد . او گمان كرده است : مسيح فرزند خداى يگانه مىباشد ولى به يك معنى عرفانى كه متناسب با ذوق خرافى باشد . و بزعم او : قرآن مردم را به مسيحيت صحيح دعوت مىكند و مسيحيت صحيح عقيده به الوهيت و بشريت مسيح است و اين كه هر دو طبيعت در يك شخص جمع شده است . كليهء آراء سخيف و نا معقول خود را به قرآن نسبت داده ميگويد : قرآن به تمام حقائق مسيحيت احاطه نداشته است . و نظر ميدهد : آخرين قرآنى كه مورد اعتماد است بدست حجاج بن يوسف ثقفى ساخته شده و ميتوان قرآن را به غير از سبك موجود قرائت كرد . و معتقد است : علماى توحيد قائل به الوهيت مسيحاند .
هامش
( 1 ) كاش ما را بر آن آيهء قرآن راهنمائى ميكرد .