7 - و پيامبر ( ص ) مردم را براى جنگ تبوك از مدينه بيرون آورده بود ، على او را گفت : اجازه مىدهيد منهم با شما بيرون آيم ؟ پيامبر ( ص ) او را فرمود :
نه ، على را گريه آمد ، پيغمبر او را گفت : آيا نمىپسندى نسبت تو به من همچون نسبت هرون بموسى باشد جز اينكه تو پيامبر نيستى .
و لا ينبغى أن اذهب الا و انت خليفتى .
اين شايسته نيست كه من بروم جز اينكه در نبودنم تو جانشينم باشى .
8 - و پيغمبر خدا ( ص ) على را گفت :
انت وليّى فى كلّ مؤمن بعدى ( 1 ) .
« تو نسبت به هر مؤمنى بعد از من ، نمايندهء منى »
9 - و گويد پيامبر ( ص ) همهء درهاى مسجد را جز درى كه على رفت و آمد مىكرد ، بست و او با حال جنابت وارد مسجد مىشد ، مسجد راه او بود و او راه ديگرى غير از مسجد نداشت .
10 - و دربارهء او گفت : من كنت مولاه فعلىّ مولاه : هر كه را من مولاى اويم ، على او را مولى است .
آنگاه پاسخ مىدهد كه فشردهء سخنانش اين است :
اگر حديث عمرو بن ميمون ثابت گردد ، روايتش مرسل خواهد بود نه مسند ، و در آن الفاظى ديده مىشود كه دروغ به پيغمبر ( ص ) بستهاند مانند اين جمله :
لا ينبغى ان اذهب الَّا و انت خليفتى : ( شايسته نيست من بروم جز اينكه در نبودنم تو جانشين من باشى ) زيرا بارها پيغمبر ( ص ) رفت كه جانشينش ديگرى جز على بود ، آنگاه عده اى از حكام منصوب از قبل پيغمبر در مدينه را نام برده ، گويد ! جانشينى پيغمبر در سال جنگ تبوك بر كسى جز زنان ، كودكان ذوى اعذار و آن سه كس كه تخلف كردند و متّهمان به نفاق ، نبود .
هامش
( 1 ) عبارت صحيح كه در اصول ثبت افتاده چنين است : أنت ولى كل مؤمن بعدى .