پدر دو سبط من حسن و حسين ، دو سرور جوانان بهشت است ، اين گشايندهء غمهاى من است و اين است شير خدا و شمشير او در زمين ، بر دشمنانش لعنت خدا و لعنت همگان و بيزارى خدا و من باد .
اين روايت را « ابو سعد » در شرف النبوة به نقل ذخائر العقبى 92 آورده است .
33 - حديثى از « زهرى » پيرامون جنگ جمل نقل شده كه : عايشه به مردى از قبيلهء « ضبّه » كه زمام شتر او را گرفته بود گفت : تو على بن ابيطالب را در كجا مىبينى ؟ گفت : اين است كه ايستاده و دستش را به سوى آسمان برداشته است . او نگاه كرد و گفت :
ما اشبهه باخيه :
« چقدر او به برادرش شبيه است » .
مرد گفت : برادرش كيست ؟ عايشه گفت : رسول اللَّه ( ص ) ، مرد گفت :
فلا أرانى اقاتل رجلا هو اخو رسول اللَّه ( ص ) :
« ديگر كسى مرا نخواهد ديد با مردى بجنگم كه او برادر پيغمبر است »
آنگاه مهار ناقه را از دست انداخت و به سوى على رفت .
اين روايت را در المحاسن و المساوى 1 ر 35 مىيابيد .
34 - « عباد بن عبد اللَّه اسدى » گويد : على ( رضى اللَّه عنه ) مىگفت : من بندهء خدا و برادر رسول خدايم ، من صدّيق اكبرم ، كسى جز دروغگو بعد از من اين را نخواهد گفت : هفت سال قبل از مردم ايمان آوردهام . ( و در تعبير ديگر ) : كسى جز كذّاب آن را نمىگويد من هفت سال قبل از مردم نماز گزاردم .
مراجعه كنيد به خصائص نسائى 3 ، السنهء ابن ابى عاصم ، سنن ابن ماجه 1 ر 57 المعرفة از ابى نعيم ، العقد الفريد 2 ر 275 ، تاريخ طبرى 2 ر 312 ، رياض النضرة 2 ر 155 ، استيعاب 2 ر 460 ، شرح ابن ابى الحديد 3 ر 257 از طريق اسناد حافظ ابن ابى شيبه ، فرائد السمطين در باب 49 ، مطالب السئول 19 و در آنجا گويد : در
الغدير ( فارسي ) — صفحة 212
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢١٢