بر ناقه اى از ناقههاى بهشت سوار خواهد بود و در دستش پرچم باشد . تاريخ بغداد 11 و 112 كفاية حافظ كنجى 77 كنز العمال 6 ر 402 .
25 - « ابن عباس » در حديث ازدواج على با فاطمه ( ع ) گويد :
پس رسول خدا ( ص ) آمد ، در خانه را كوبيد ، ام ايمن به سوى او بيرون شد ، پيغمبر فرمود برادرم را خبر كن ، گفتم : چگونه او برادر تو است در حالى كه دخترت را به او دادى ؟ فرمود : إنّه اخى : « او محققا برادر من است » .
خصائص نسائى 32 ، رياض النضرة 2 ر 181 ، صواعق 84
26 - در حديث ليلة المبيت گذشت كه : خداوند به جبرئيل و ميكائيل وحى فرستاد : چرا شما مثل علي بن ابيطالب نشديد كه ميان او و محمّد برادرى افكندم مراجعه كنيد 3 ر 78 ترجمهء همين كتاب .
27 - در حديث معراج از « نسفى » و ديگران از قول جبرئيل است كه او گفت : خداى بزرگ بر زمين نظر افكند و از ميان خلقش تو را به پيغمبرى خود برگزيد ، آنگاه بار ديگر نظر افكند و براى تو ، برادرى و وزيرى و مصاحبى برگزيد ، دخترت فاطمه را به ازدواجش در آور . گفتم اى جبرئيل كيست اين مرد ؟ گفت :
برادرت در دنيا و آخرت كه پسر عموى نسبى تو ، علي بن ابيطالب است . مراجعه كنيد نزهة المجالس 2 ر 223 .
28 - « طبرانى » به اسناد خود از رسول خدا ( ص ) نقل كرده كه به على فرمود :
« آيا راضى نيستى كه تو برادر من و من برادر تو باشم ؟ » مجمع الزوائد 9 ر 131 .
29 - « عبد اللَّه بن عمر » گويد : پيغمبر خدا ( ص ) در بيماريش گفت : ادعوا لى اخى : برادرم را فرا خوانيد پس ابو بكر را برايش فرا خواندند ، روى از او گردانيد و بار ديگر فرمود : ادعوا لى اخى وقتى عمر را به سويش خواندند ، از او روى گردانيد و بار سوم فرمود : ادعوا لى أخى آنگاه عثمان را خواندند از او نيز روى گردانيد و گفت : ادعوا لى أخى ، پس علي بن ابيطالب را صدا كردند وقتى آمد ،
الغدير ( فارسي ) — صفحة 210
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢١٠