تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
پيغمبر او را به پارچه اى پوشانيد و سينه اش را به سينهء خود چسبانيد ، هنگامى كه على از نزد پيغمبر خارج شد ، از او پرسيدند پيغمبر به شما چه گفت ؟ پاسخ داد مرا هزار باب علم آموخت كه از هر بابى به هزار باب ديگر راه گشوده شود . اين حديث را حافظ ابن عدى از ابى يعلى از كامل بن طلحه از ابى لهيعه . . تا آخر سند نقل كرده و نيز ابن كثير در تاريخش 7 ر 359 آورده و در ضعف روايت بر - اثر وجود ابى لهيعه در سلسلهء سند قولى از ابن عدى آورده است ، غافل از آنچه احمد ابن حنبل دربارهء او گفته ، مراجعه كنيد 1 و 135 ترجمهء همين كتاب . 30 - « عبد اللَّه بن عمر » از رسول خدا ( ص ) نقل كرده كه فرمود : على برادر من است . در دنيا و آخرت اين روايت را طبرانى نقل كرده ، و سيوطى در جامع الصغير 2 ر 140 ( آن را حسن دانسته ) ، فيض القدير 4 ر 355 ، مناوى بعد از ذكر روايت گفته است : چرا چنين نباشد در حالى كه پيغمبر كه روز دوشنبه مبعوث شد بلا فاصله على اسلام آورد ، و از همان روز سه شنبه تا مدت هفت سال مخفيانه نماز مىگذارند چنان كه طبرانى اين روايت را از ابى رافع نقل كرده است و مقصودش از اين سخن بيان همانندى و مماثلت آن دو بزرگوار ، در برادرى است . 31 - پيغمبر اكرم ( ص ) در حديثى فرمود : خداى بزرگ از نامهاى خود ، نامهائى براى ما ( خانواده ) مشتق ساخت ، پس خداى بزرگ محمود است و من محمّد و خداى بزرگ اعلى است و برادرم على . اين روايت را « شيخ الاسلام حمّويى » در فرائد السمطين در باب 12 از طريق ابى نعيم و نطنزى ، نقل كرده است . 32 - « انس بن مالك » گويد : پيغمبر خدا ( ص ) بالاى منبر رفت و سخنان بسيار فرمود : آنگاه گفت : على بن ابيطالب كجا است ؟ على نزد او آمد و گفت من اينجا هستم اى رسول اللَّه ، رسول خدا ( ص ) او را در بر گرفت و به سينه اش چسبانيد و ميان دو ديدگانش را بوسيد و با صداى بلند فرمود : اى گروه مسلمانان اين برادر من ! پسر عموى من و داماد من است ، اين گوشت من ، و خون من ، و موى من است اين