تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
و او را نزيبد تا اوج فلك در برابر مجد و عظمتش سر تعظيم فرود آرد ؟ اگر شاعر ما به خاندانش مىبالد ، بجا است زيرا آنان در حقيقت ستارگان زمين ، پرچمهاى هدايت و نمونه‌هاى شاخص ايمانند : « از اينان بهر كس بر خورد كنى از پير و جوان او را علم هدايت ، يا درياى خير و عطا خواهى يافت » . اين جدّ او ابا الفضل العباس ثانى است كه خطيب دربارهء او چنين گويد ( 1 ) دانشمندى شاعر و فصيح از شخصيتهاى بنى هاشم است كه زبان و بيانش معروف مىباشد تا جائى كه غالب علويان ذوق شعر او را برتر از همه فرزندان ابو طالب ميشناسند وى از حاشيه نشينان مجلس هرون بود در يكى از اشعارش برادرى ابو طالب با عبد اللَّه را كه با هم برادر تنى بودند آورده گويد : ما و رسول خدا را يك پدر ، يك مادر و يك جدّ بىعيب متّحد ميسازد . كسى كه ما را بخاندان پيمبر وارد ساخت بانوئى بود از نسل عمران بن مخزوم كه در ميان فاميلش ميدرخشيد . او روزى به دربار مأمون آمد ، حاجب نگاهى به او كرد و سرش را به زير افكند عباس گفت : اگر اجازه دهند وارد ميشويم ، اگر عذرمان را بخواهند مىپذيريم اگر بگويند بازگرد باز ميگرديم ، امّا يك نگاه پس آنگاه يك بىتوجهى ، چيزى است كه با آن آشنا نيستم ( 2 ) سپس اين شعر را خواند : « من رضا نميدادم الاغ مركوب سواريم باشد ولى پياده ، بالاخره بهر مركوبى رضايت ميدهد . »
هامش
( 1 ) تاريخ بغداد 12 / 136 . ( 2 ) اين جمله در تذكره سبط ابن جوزى ص 32 از تاريخ خطيب به غير اين صورت آمده است .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 26 | جمعي از مترجمين / جمال موسوي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)