كلام قاطع
. اين زيد است ، و اين است مقام پاكى و قداست او نزد عموم شيعيان . اكنون بنگريد تا چه پايه مىتوان سخن ابن تيميه را به حساب حقيقت گذاشت كه مىگويد : « رافضىها زيد بن على بن الحسين و دوستانش را طرد كردند و بر كفر و فسقشان گواهى دادند » ( 1 )
آنگاه از اين سخن واهى ، شخصى به نام « سيد محمود آلوسي » در رساله اى از او كه در كتاب « السنه و الشيعه » چاپ شده در صفحه 52 پيروى كرده گويد :
« رافضيان اسلام مانند رافضيان يهود بسيارى از اولاد فاطمه رضى اللَّه عنها را دشمن داشته تا به آنها ناسزا مىگويند مانند زيد بن على كه در علم و زهد پايگاه بلندى داشت » .
سپس اين دروغ شاخدار را « قصيمى » از او گرفته و در كتاب « الصراع بين الوثنية و الاسلام » ياد كرده است .
اينان نسبت مجعول خود را به شيعيان در رديف ساير گناهان و زشتيهاى منتسبه مورد تاخت و تاز و حملات سختى قرار دادهاند . آيا كسى نيست از اينان بپرسد :
چه وقت شيعه به اين سخن دهن گشوده ؟ چه كسى آن را به شما گفته ؟ شما اين پندار را نسبت به شيعيان از چه كتابى نقل مىكنيد ؟ اگر در كتابها نيست چه كسى با شما در ميان نهاده ؟
بلى اينان غرضى از اين لا طائلات جز شكستن قدر و ارج شيعه ندارند و اين شيعياناند كه از سوء نيت آنها در اين نسبتهاى واژگونه پرده بر مىدارند . وقتى نويسنده اى چيزى از احوال و معارف ملتى را نداند يا دانسته آن را بر خلاف حقيقت ارائه دهد مثل اينان را از اين مثل عربى بايد استفاده كرد كه گويد :
حنّ قدح ليس منها :
( تير نالهء كرد و صدائى بيرون داد كه از خودش نبود ) .
هامش
( 1 ) منهاج السنه 2 ر 126