تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
اى خراش بن حوشب تو فردا از تمام مردم شقىتر خواهى بود » ( 1 ) فضل بن عبد الرحمن بن ربيعة بن حارث بن عبد المطلب در گذشتهء سال 129 در قصيدهء او را رثا گفته كه اولش اين است : « اى چشم ، مبادا خشك شوى . اشك فروريز كه اينك وقت خشك شدن نيست . آن هم در روزيكه پسر پيامبر ابو حسين ( زيد ) در زباله دانى كوفه بر روى دار رفته است » . ابو ثميله صالح بن ذبيان كه از زيد روايت دارد ، در قصيده او را مرثيه گفته كه اولش اينست : « اى ابا الحسين ! فقدان تو دردى در دل ما جاى داده است كه هركس آنچه بروز تو آمد بروزگارش بيايد غمگين و دردمند خواهد بود » . صاحب بن عباد وزير هم در يك قطعه از چكامه خود او را رثا گفته و اول آن چنين است : « تارهاى سپيد مو بر سر من آشكار شده و وقت آن رسيده كه بازى و بيهوده كارى را طلاق گفته نابود سازم . تازه كدام سرگرمى و بازى بعد از غم و اندوهى كه مرا از هر كارى باز ميدارد و روزگار زيد بن على شهيد را بخاطر ميآورد ، البته برخى اندوهها باعث تعويق هر كارى است » . ابو الحسن بن حماد هم در ابياتى كه خواهد آمد چنين گفته : « گواه مطلب سخن جعفر بن محمّد ( ع ) است ، هنگاميكه او را در شهادت زيد ( ع ) تعزيت گفتند ، به حال گريه فرمود : اگر عمويم پيروز ميشد ؟ به تعهدات خود دائر به واگذارى حق به صاحب آن وفا ميكرد ، ولى پيروز نگشت » .
هامش
( 1 ) گويند خراش بن حوشب همان كسى است كه جسد زيد را از گورش بر آورد .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 134 | جمعي از مترجمين / جمال موسوي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)