اى خراش بن حوشب تو فردا از تمام مردم شقىتر خواهى بود » ( 1 )
فضل بن عبد الرحمن بن ربيعة بن حارث بن عبد المطلب در گذشتهء سال 129 در قصيدهء او را رثا گفته كه اولش اين است :
« اى چشم ، مبادا خشك شوى . اشك فروريز كه اينك وقت خشك شدن نيست .
آن هم در روزيكه پسر پيامبر ابو حسين ( زيد ) در زباله دانى كوفه بر روى دار رفته است » .
ابو ثميله صالح بن ذبيان كه از زيد روايت دارد ، در قصيده او را مرثيه گفته كه اولش اينست :
« اى ابا الحسين ! فقدان تو دردى در دل ما جاى داده است كه هركس آنچه بروز تو آمد بروزگارش بيايد غمگين و دردمند خواهد بود » .
صاحب بن عباد وزير هم در يك قطعه از چكامه خود او را رثا گفته و اول آن چنين است :
« تارهاى سپيد مو بر سر من آشكار شده و وقت آن رسيده كه بازى و بيهوده كارى را طلاق گفته نابود سازم .
تازه كدام سرگرمى و بازى بعد از غم و اندوهى كه مرا از هر كارى باز ميدارد و روزگار زيد بن على شهيد را بخاطر ميآورد ، البته برخى اندوهها باعث تعويق هر كارى است » .
ابو الحسن بن حماد هم در ابياتى كه خواهد آمد چنين گفته :
« گواه مطلب سخن جعفر بن محمّد ( ع ) است ، هنگاميكه او را در شهادت زيد ( ع ) تعزيت گفتند ، به حال گريه فرمود :
اگر عمويم پيروز ميشد ؟ به تعهدات خود دائر به واگذارى حق به صاحب آن وفا ميكرد ، ولى پيروز نگشت » .
هامش
( 1 ) گويند خراش بن حوشب همان كسى است كه جسد زيد را از گورش بر آورد .