احساس مىكنم بگو . . .
سيد در اين قصيده گويد :
على ، كسى است كه پارهء دوز كفش محمّد نبى شد ؛ تا خداى يكتاى آمرزنده را خشنود كند .
و بهترين مردم ( پيغمبر ) ، بىآنكه در نهان او را بخواند ، آشكار او بىپرده درباره اش چنين فرمود :
اين جانشين و نمايندهء من در ميان شما است ، با او از در نادانى در نيائيد كه به كفر بر مىگرديد .
پيغمبر را در روز « دوح » خطبه اى بس بزرگ است كه در آن ، آشكارا به اداء وحى الهى پرداخته است .
« غديريهء » 9
به « سوّار بن عبد اللَّه عنبرى » قاضى بصره ، گزارش رسيد كه شاعر ما ، سيّد حميرى ، دربارهء « حديث مرغ بريان » - كه همگان بر آن اتّفاق دارند - قصيده اى اين چنين سرورده است :
آنگاه ، كه خبر صحيح مرغ بريان اهدائى به پيغمبر بازگو شد ؛
خبرى كه اولين بار « ابان » از « انس » روايت كرده و « قيس حبر » نيز ، آن را از قول « سفينه » ( 1 ) كه مردى متقلب و ناپايدار بود ، نقل نمودهاند .
سرانجام سفينه ، هدايت يافت ؛ ولى انس ، خيانت ورزيد و با ردّ گفتار سرور خلق ، و آنكه در ( قرآن ) ، اين كتاب محكم منزل مولاى مردم ، خوانده شده بود ، ستم نمود . و خداى ذو العرش او را هدايت نفرمود و به بيمارى زشت پيسى گرفتارش كرد .
« سوّار » گفت : اين مرد هيچ يك از صحابه را وا نگذاشت ، مگر آنكه
هامش
( 1 ) - غلام پيغمبر اكرم ( ص ) . ( مترجم )