اثر خانه اى در آنجا است كه مونسى جز مارهاى سرخ به خاك نشسته ندارد
آنگاه كه شتران را در آنجا نگه داشتم و چشمم از ديدن آن به اشك نشست ،
به ياد دلبرى افتادم كه دل به مهرش بسته بودم ، پس شب را با دلى غمزده و دردناك به روز آوردم .
عشق اردى چنانم نحيف كرده است كه گوئى از مهر او دل بر آتش دارم .
از گروهى در شگفتم كه در سرزمينى بىجايگاه ، به خدمت پيغمبر آمدند .
و گفتند : اگر مصلحت مىدانى ، ما را آگاه كن كه سرانجام كار رهبرى با كيست ؟
و آنگاه كه تو در گذرى و از ما جدا شوى ، فرياد رس ما كه خواهد بود و در ميان اينان ، كسانى بودند كه طمع ملكدارى داشتند .
پيغمبر فرمود : اگر آشكارا شما را آگهى دهم ، بيم آن است كه همان كارى كنيد كه گوساله پرستان در تنها گذاشتن هارون ، كردند پس نگفتن سزاوارتر است .
در آنچه پيغمبر فرمود ، براى مردم خردمند و شنوا ، نكتهها است .
پس از آن ، از جانب پروردگار فرمان قاطعى به وى رسيد كه راه بازگشت نداشت .
و آن چنين بود
تبليغ ولايت كن كه اگر نكنى ، رسالت را به پايان نبرده اى . و خدا نگهدار و نگهبان تو است .
در آن هنگام ، پيغمبر كه هميشه به امر خداى خويش سخن مىگفت ، به پا خاست .
و بنا بر مأموريت ، خطبه خواند و دست على را بىپرده و آشكار به دست گرفت و آن را بلند كرد ، چه مبارك دستى كه بلند كرد و چه بزرگ دستى كه بلند شد .
آنگاه ، در حالى كه فرشتگان گردش را گرفته بودند ، و خداوند نيز شاهدى شنوا بود ، چنين فرمود :
« هر كس من سرور اويم ، اين على مولاى او است » امّا آنها به اين كار
الغدير ( فارسي ) — صفحة 62
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٦٢