مىدارند و تو در فرداى آن روز پرچم را با شادى به دوش كشيدى و با گروه انبوه و ابله دشمن روبرو شدى ، شير مردانى با شمشيرهاى درخشان و سنانهاى بران غرق در آهن و پولاد گرد آمده بودند زمين نبرد را اسبهاى فربه و آسمان آن را گردهاى برانگيخته ، و ابر لشكر را غبارى تشكيل مىداد كه برقش درخشش سنانها و شمشيرهاى هندى بود و تو به آرامى به نبرد پرداختى تا اين ابر باريدن گرفت چه اگر پشت مىكردى هرگز نمىباريد .
تو را مناقبى است كه شمارندگان از شمردن و نويسندگان از نوشتن آن عاجز و ناتوانند همچون « رد شمس » آنگاه كه نمازت را نخوانده بودى و آفتاب از ديدگان پنهان مىشد و به خاطر تو چنان برگشت كه گوئى شهابى ندرخشيده و آفتابى غروب نكرده بود .
در سورهء برائت نيز اخبارى است كه عجائب آن از ديدگان مردم دور و نزديك پنهان نمانده است و شب هجرت و رفتن پيغمبر به غار ثور كه تو با كمال آسايش خفتى و ديگران مالامال ترس بودند ، آرى تو برادر پيغمبر رهبر و ياور او و نمايشگر حقى ، و در كتب آسمانى مورد ستايش قرار گرفته اى .
تو همسر پارهء تن پيغمبر و تنها نگهبان زهراء و پدر فرزندان نجيب اوئى ! فرزندانى كه در راه خدا پر جد و جهدند و از او يارى مىجويند و به وى معتقدند و براى او كار مىكنند .
و چنان راهنمايانى هستند كه اگر شب تاريك گمراهى ، سايه بر سرها گسترد شبروان را بهتر از هر كوكب و شهابى ، رهبرى ميكنند .
از آن روز كه مهر خود را به پاى آنان ريختم ، مرا رافضى خواندند و اين لقب بهترين نام من است .
درود خداى ذو العرش ، پيوسته و هميشه بر روان فرزندان غمگسار فاطمه باد .
آن دو فرزندى كه يكى به زهر كشنده مسموم شد و ديگرى با گونه خاك آلود به خاك رفت .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 165
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٦٥